از این عطاران تا آن عطاران
چهره محبوبی است؛ اصلا گنجی است برای خودش. در هر فیلمی باشد مایه خوشبختی تهیه کننده است. رضا عطاران چه می کند که طنازی اش بیات نمی شود؟ چه رازی در پس این چهره نه چندان جذاب هست که هر روز بر مصلحت و حلاوتش افزوده می شود؟

سیب خنده
شاید با سنگ محک امروزی، رضا عطاران در «سیب خنده» نمره متوسط بگیرد اما به عنوان نخستین تجربه، کارگردانی او درخور تحسین است. او که با «ساعت خوش» به شهرت رسیده بود، حدود سه سال بعد کمدی آیتمی «سیب خنده» را کارگردانی کرد. این برنامه با این که به صورت هفتگی در مدت زمان بسیار کوتاهی روی آنتن می رفت، به یکی از جذاب ترین برنامه های کودک و نوجوان تلویزیون بدل شد. فراموش نکنیم که عطاران فقط کارگردان هنری سریال بوده است.

سیب خنده یک شخصیت بامزه داشت به اسم «مجید دلبندم». رضا عطاران آن را برداشت و محور سریال تازه اش کرد. عطاران با این مجموعه، استعداد خود در خلق کاراکترهای عروسکی را یک بار دیگر محک زد و موفق بود. ظاهر سریال ساده است اما مجید با دستانی بلند و بیانی منحصر به فرد به زودی جای ویژه ای میان مخاطبان به دست آورد و همچنان مجید دلبندم بار معنایی خاصی در ادبیات شفاهی دارد.

ظاهر سریال «قطار ابدی» شوخی با داستان های حسن کچل، شهرزاد قصه گو، نرون و رابین هود بود اما در پس این مطایبه نوعی نقد مسائل اجتماعی هم وجود داشت. قطار ابدی یکی از سریال های موفق تلویزیون در سال های پایانی دهه 70 محسوب می شود که از قضا بازپخش آن نشان داد هنوز «روپا» و جذاب است. رضا عطاران این بار کارگردانی هنری سریال به عهده داشت و از آن سو باز هم نام بیژن بیرنگ و مسعود رسام به عنوان تهیه کننده در تتیراژ می آمد. پس نمی توان از تاثیر بقایی، بیرنگ و رسام در موفقیت قطار ابدی چشم پوشید.

سریال «خانه به دوش» آغاز مسیر جدیدی است در کارنامه کارگردانی رضا عطاران. او با ساخت این سریال سعی کرد به زندگی واقعی نزدیک شود (چیزی شبیه فیلم های سبک نئورئالیسم). آدم های سریالش را از قشر فرودست اجتماع برگزید تا تسلط بیشتری بر زیر و بم زندگی شان داشته باشد. ماشاالله (حمید لولایی) و خانواده اش تصویری تازه از قهرمان های تلویزیونی را شکل دادن که تا این لحظه محبوب و ملموس هستند. سریال «خانه به دوش» هم کارگردان تلویزیونی دارد: محمود رضایی. داشتن کارگردان تلویزیونی یعنی عطاران از دکوپاژ و نمابندی فارغ می شده و تمرکزش بر حال و هوای صحنه حس بازیگران و... بوده است.

کوچه اقاقیا
سریال متفاوتی است در کارنامه رضا عطاران. «کوچه اقاقیا» نه فضای رئال سریال های بعدی از جمله متهم گریخت و خانه به دوش را دارد و نه دنیای اغراق شده «بزنگاه» را. سریال روی مرز شوخی و جدی حرکت می کند. پایه داستان مثل اتفاقات و روابط آدم ها واقعی است اما گاه فراواقع می شود و به ارائه تصویری کاریکاتورگونه منجر می شود. متن سروش صحت اجازه چنین بازی ای را به رضا عطاران در کارگردانی کوچه اقاقیا می داد. این سریال در زمان پخش طرفدارانی داشت اما به گرد پای موفقیت و محبوبیت متهم گریخت و خانه به دوش نرسید.

اولین تجربه کارگرداین رضا عطاران در سینما نتیجه ای دو پاره داشت: «خوابم می آد» در نیمه اول، داستانش را با قدرت تعریف می کند، از مشکل رضا و مواجهه اش با اطرافیان پرده بر می دارد. با شوخی های کلامی و موقعیت مخاطب را سرگرم می کند و... خلاصه این که مواد لازم را برای خنداندن دارد اما در نیمه دوم فیلم، مسیر داستان به سمتی دیگر می رود و به همین نسبت کاراکترها هم تغییر ماهیت می دهند. عطاران می توانست نام خود را به عنوان یک کارگردان اول موفق ثبت کند اما داستان خوابم می آد را به سمت درامی نسبتا تلخ تغییر داد و نتیجه ای را که باید نگرفت.

عطاران بعد از خانه به دوش و متهم گریخت تصمیم داشت سریالی دیگر برمبنای تقابل پولدار و فقیر بسازد. این تلاش اما به چند دلیل عمده در «ترش و شیرین» به بار نشست. شخصیت های مریم امیرجلالی، حمید لولایی و خود رضا عطاران تکراری از کاراکترهای قبلی بودند.

همین اول می پذیریم که نمی توان درباره «بزنگاه» قضاوت جامعی داشت، چرا که سریال خیلی زود وارد حاشیه شد و بعد از آن ممیزی خورد به قیمت خداحافظی عطاران از تلویزیون تمام شد. ملاک اما محصول نهایی است که اسم کارگردان در تتیراژ آن خورده رضا عطاران و لاجرم بزنگاه در فهرست آثار شکست خورده او قرار می گیرد.

دومین ساخته سنیمایی رضا عطاران یک عقبگرد در کارنامه اوست. فروش خوب فیلم و تشویق هایی را که در کاخ جشنواره نصیب فیلم شد، فراموش کنید؛ یک بار بنشینید ببینید می توایند فیلم را تا آخر تحمل کنید؟! «ردکارپت» مصداق و مثال خوبی از فیلم های پاپکورنی است؛ یعنی یک بار می بینی و احتمالا جاهایی هم با آن همراه می شوی اما برای بار دوم دست کارگردان برایت رو شده و قصه و شوخی هایش تو را قلقلک نمی دهد. ردکارپت یک تجربه مستندگونه است که بر «ملاحت» عطاران استوار است؛ نه فیلمنامه دارد و نه در بخش های مربوط به جشنواره کن امکان دکوپاژ.

حرف و دغدغه «دراکولا» هم تر از ردکارپت می شود اما باز هم در مرحله ایده می ماند! رضا عطاران این بار هم ایده یک خطی جذاب داشته اما آن را ورز نداده و در مرحله نگار ش فیلمنامه تکلیفش را روشن نکرده. اولین حسی که بعد از تماشای دراکولا به مخاطب دست می دهد این است که عطاران بدون فیلمنامه سر صحنه رفته و خواسته با خرج کردن از محبوبیت خودش موفقیت فیلم را تضمین کند. اگر این برداشت صحیح باشد که باید برای محبوبیتش نگران بود. وانگهی فیلمنامه پرایراد و ناقص دراکولا به تنهایی زنگ خطری برای عطاران بازیگر است. چرا او برای ساخت فیلم سینمایی سراغ فیلمنامه نویسی کاربلد نمی رود؟ دراکولا قرار بوده کمدی وحشت باشد اما نتیجه نه کمدی است نه وحشت.

• در کارنامه سینمایی عطاران همچنان فیلم اولش یعنی خوابم می آد با اختلاف نسبت به دو فیلم بعدی اش بهتر است فیلمی که یک 45 دقیقه خوب دارد و باقی اش تلف شده است.
نظر کاربران
پس من سالوادور نیستم چی ؟؟؟
سریالای عطاران عالی بود هنوز م که هنوزه وقتی نگاه می کنم واقعا لذت می برم.
عشقه منه دیگه!! قربونش برم منننن
کاشکی دوباره به تلویزیون برگرده سریال هاش خیلی خوب بود
رضا عطاران فوق العاده ست
ورود اقایان ممنوع کاری عالی بود
رضاعطاران بهترین کارگردان طنزایران است