طنز؛ بررسی مدارکی درباره مدرک تحصیلی!
شاید امروزه مدرک تحصیلی از اهمیت ده یا بیست سال قبل برخوردار نباشد و علم خیلی سریع نتواند از ثروت بهتر باشد، ولی همچنان مشاهده می شود که گرفتن مدرک تحصیلی از موثرترین شیوه های پیشبرد اهداف در زندگی است.
۱. در خواستگاری
روزی روزگاری، پسری با کمالات، با مدرک دکتری و بسیار فرهیخته به خواستگاری دختری رفت. در خواستگای، همه چیز سر جایش بود و هیچ مشکلی پیش نیامد و قرار شد دختر فکرهایش را بکند و با اجازه بزرگ ترها به خواستگارش جواب بدهد.
اما چند روز بعد، پسر دیگری به خواستگای دختر رفت. این شازده پسر مدرک تحصیلی دندان گیری نداشت، ولی در بازار، کنار دست آقاجانش در حجره می نشست و از مزایای بابای بازاری داشتن، کمال استفاده (نسخ خطی: سوءاستفاده!) را می برد. شازده پسر، در لحظه ورود، گلدان بزرگی که آورده بود را هنگام دست دادن با پدر عروس روی پایش رها کرد. موقع برداشتن چای، کل سینی را روی پای پدر دختر برگرداند. بعد، در یک اقدام دلجویی کننده، سینی را از دست او گرفت تا محل سوختگی را باد بزند و خنک کند، اما سینی از دستش رها شد و به صورت مادر دختر برخورد کرد و هزینه های عمل جراحی بینی مادر عروس را (که تازه جای بخیه هایش خوب شده بود) تجدید کرد!
هم اکنون این شازده پسر داماد خانواده و بینی شکسته مادر عروس، مجددا عروسکی و سربالا عمل شده. پای پدر عروس خانم هم رو به بهبود است و می تواند به راحتی با خودرویی که دامادش برایش خریده نیم کلاچ بگیرد. خود دختر خانم هم دوقلو باردار است و با کارت عابر بانک آقاشون مشغول خرید سیسمونی است... راستی، حال پسر باکمالات دکتری دار هم خوب است. او هنوز هم در هفته، به چهار خواستگاری می رود و همه دختر خانم ها هم فرصت می خواهند، برای فکر کردن و جواب دادن!
2- در پیدا کردن شغل
نمایشنامه کوتاه (روز- داخلی- اتاق مدیر امور استخدامی)
مورد اول:
مدیر: به به! مدرکتون هم که فوق لیسانسه. چقدر هم نرم و لطیفه!
جوان ۱: بله... آخه مواقعی که لازمش ندارم، در کوزه می ذارمش، واسه همین همیشه مرطوب و شاداب می مونه!
رئیس: بسیار خب، پس ما با شما تماس می گیریم. در ضمن، من اگر می دونستم در کوزه نشستن این قدر برای پوست مفیده، چند میلیون نمی دادم واسه لیفتینگ پوست صورت عیالم!
مورد دوم:
مدیرک مدکر تحصیلی شما چیه؟
جوان 2: ئه... دایی جان، شما که می دونین، من می خواستم فوق دیپلم بگیرم، ولی چون دور دورکردن با ماشین برام وقت نذاشته بود، ترک تحصیل کردم!
مدیر: صد دفعه گفتم توی اداره این قدر داریی جان دایی جان نکن؟ تو مثلا یک جوان گمنام جوای کاری که با توج به قابلیت ها، تجارب ارزنده و اصل شایسته سالاری از همین الان به عنوان معاون امور تدارکات و پذیرایی اداره استخدام هستی... پا شو برو به خواهرم یک زنگ بزن، بگو استخدام شدی ذوق کنه یک کم، یک همچین جوون دسته گلی تحویل جامعه داده!
۳. نقش تحصیلات عالی مادر در تربیت فرزند
- مامان جان! مگه دفعه قبل طبق منطق گفت و گوی هابرماس برات توضیح ندادم اثر کاری که کردی در عصر بازتولید مکانیکی چه تاثیری روی رفتارت می ذاره؟ تاویل این کاری که کردی از نظر گادامر چیه حالا؟ الان هایدگر اینجا بود، نمی پرسید هستیِ هستی یعنی چی؟ این طوری می خوای شبیه پسر دکتر حسابی بشی، من به ت افتخار کنم؟!
نکته: بچه این مادر فقط قطره ای از بستنی آب شده اش را روی فرش ریخته بود!
۴. در کارتون ها
هاچ زنبور عسل پس از گرفتن مدرک دکتری خود در رشته کار با جی پی اس فشار قوی از یک دانشگاه معتبر در سواحل هاوایی، پس از ده ها سال، موفق به پیدا کردن location مادرش شد. نامبرده در بیانیه ای خواستار کاربردی تر شدن آموزش های دانشگاهی در سایر کارتون ها از جمله زبل خان، پرین، خانواده دکتر ارنست و مهاجران شد!
5. در مترو
قطار در یک ایستگاه شلوغ نگه می دارد. پس از باز شدن در، پسر جوانی با دو گوشی تلفن همراه در دست، یک کوله، یک آیپاد با هدفون سیم گره خورده در گوش، یک بطری آب معدنی و یک نسخه از مجله اندیشه گویا و جزوه های «فیزیک هالیدی» وارد واگن می شود. پیرمردی که فقط یک عصا دارد و روی صندلی نشسته، بلند می شود و جایش را به جوان تعارف می کند.
جوان می نشیند و بلافاصله جزوه هایش را باز می کند و تا رسیدن به دانشگاه و شروع امتحان پایان ترمش، شروع به درس خواندن می کند!
نکته اخلاقی: پیرمردهای روزگار ما سرد و گرم روزگار را چشیده اند و می دانند جوانان این دوره و زمانه با این همه مشغله و اشیای جاندار و بی جانی که از خودشان آویزان می کنند، تنها زمانی که برای درس خواندن دارند در راه رسیدن به جلسه امتحان پایان ترم هر درس است!
ارسال نظر