سرنوشت شوم دختری که از خانه گریخت
دختر جوان که در سودای زندگی بهتر از خانه پدری گریخته بود با حضور در دادسرای جنایی تهران مدعی شد پس ازفرار، در دام زنی گرفتار شده و در خانه وی به اسارت درآمده و به بیگاری گرفته شده است.
نیمه شب چهارشنبه گذشته، زن جوانی نفس نفس زنان خود را به خودروی گشت کلانتری در شهریار رساند وازآنها کمک خواست. او درادامه با ترس و اضطراب ماجرای آدم ربایی عجیبش را مطرح کرد. دخترجوان مدعی شد زنی ناشناس وی را گروگان گرفته و از دو هفته قبل در خانه او حبس و مجبور به بیگاری شده است.
باتوجه به حساسیت موضوع و تشکیل پرونده، روز بعد دختر جوان به شعبه هفتم دادسرای جنایی تهران رفت و به بازپرس مرشدلو گفت: حدود دو هفته قبل در سودای زندگی بهتر و آزادی، از خانه پدریام در تهران فرار کردم. از آنجا که جای مشخصی نداشتم به ناچار به شهریار آمدم و بیهدف در شهر پرسه میزدم که همان روز با زن جوانی آشنا شدم.
او وقتی ماجرای زندگیام را شنید بامهربانی وچرب زبانی گفت: میتوانم برای مدتی به خانهاش بروم و میهمانش باشم.
من هم که جایی برای ماندن نداشتم باخوشحالی پیشنهادش را قبول کردم. اما در این مدت او مرا در خانه حبس نمود وواداربه بیگاری کرد. چند باری سعی کردم که از خانه فرار کنم اما هیچ راهی برای فرار نبود. خانه زن ناشناس هم در محلی خلوت بود و کسی صدای فریادهایم را نمیشنید.با این حال پس ازکلی برنامهریزی، دیشب وقتی او به خواب عمیق رفت در فرصتی مناسب از اسارتگاه فرار کردم.»پس از این اظهارات بازپرس جنایی به مأموران اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران مأموریت داد در این باره تحقیق و نتیجه را برای تصمیمگیری اعلام کنند.
نظر کاربران
خدا اینکار سرت آورده که بچسبی به خونه پدرت وقدرشو داشته باشی
خونه بابا هرچی باشه بدتر از آوارگی نیس ادمیکه فرار کنه همینه عاقبتش
درس عبرت شه واس بقیه
ای عزیزان و خواهران من، فرار از خانه پدری هیچگاه سرنوشتی بهتر این را برای ما رقم نمی زند، پس چه بهتر است که نسبت به زحمات پدر و مادر خود شکر گزار باشیم و اگر چه ممکن است پدر و مادر دارای فقر مالی باشند اما مطمئن باشیم که هیچ کجا، هیچ کجا و هیچ کس، هیچ کس محبت که آنان به ما دارند نمی توانند داشته باشند، محبت حقیقی فقط و فقط در آغوش پر از مهر پدر و مادر است!! هرکدام از ما محبت پدر و مادر را ناچیز بشمارد و به وعده های دروغین و واهی دیگران دل ببندد سرنوشت شوم وبهتر از خانم در کمین او نشسته است،
حالا خوبه ازت بیکاری کشیده جایی نرفتی که بهت تجاوز بشه برو پیش پدر و مادرت قدرشون رو بدون
دختران نجیب و خواهران عزیز و گرامی ما در این دنیای وانفسا که همه درها به رویمان بسنه است بیایید دری را که کلا محبت و دوست داشتن بی توقع و مطمئن هست آن را ویران مکنیم که آن در و خانه خوشبختی تنها در دامن پدر و مادر است بیخودی روزگار را بر خود و پدر و مادری که ازجان برایمان مایه گذاشته اند با خوشبختی های خیالی و کذایی گول چرب زبانی احدی را نخوریم که علاوه بر لجن مال شدن عمر خود جواب این همه خوبیهای والدین را هم به کابوس بدنامی ما شود و هم آبرو و حیثیتی را که طیف سالهای مدید اندوخته اند با هوی و هوس خود بر باد ندهیم و کمر آنها را خم نکنیم شکم گرسنه و سر بی شام خانه پدر و مادر هزاران ارزش دارد بر سفره رنگین دیو صفتانی که قصد تنها اسنفاده جنسی از ما را آن هم برای مدت کوتاهی ترجیح ندهیم و با افتخار و سر بلندی بهترین خانه امن را به دیگران نفروشیم تا پس از مدت کوتاهی ضمن متوجه شدن روی دوباره دیدن پدر و مادر عزیزو گرانقدرمان را نداشته باشیم و هر روز بیشتر از روز قبل مثل کرم در منجلاب ناپاکیها دست و پا بزنیم و خاطر مبارک پدرومادر که مسسلما پا به سن گذاشتهاند آزرده نماییم بیایید همه با هم عهد کنیم و قول دهیم دیگر شاهد اغفال هیچکداممان نباشیم، انشاءالله تعالی، آمین
برو خداروشکر کن که بهت تجاوز نشده بیگاری نوع خوبشه
پدرو مادر و نم
یشه توصیف کرد اصلا با کلمات قابل توصیف وقیاس نیستن من جاش بودم به پاشون می افتادم طلب بخشش میکردم
مهسا خانم
لابدمجبوربوده دیگه
اگه جسارت نیست میشه بگید کجازندگی میکنی..