کمال تبریزی: تک صدایی آسیب میزند
خانهای قدیمی و بزرگ در یکی از محلههای قدیمی دربند، جایی است که گروه سریال «سرزمین کهن» بخشی از داستان این سریال را در آن روایت میکنند. با زهرا مصفا، عکاس این مجموعه تلویزیونی، برای رسیدن به لوکیشن همراه میشوم و کمی از شرایط تصویربرداری مجدد سریال جویا میشوم.
همهچیز بهخوبی پیش میرود و گروه با سرعت خوبی در حال انجام کارشان هستند هرچند مثل دو فاز پیشین سریال، بازیگران بسیاری به کار اضافه شدند و طبعا برخی چهرهها را در فاز جدید سریال نخواهیم دید. ما بین پلانها فرصتی برای گفتوگو با کمال تبریزی درباره چگونگی آغاز مجدد کار و اتفاقاتی که در یکسالونیم گذشته درباره این پروژه رخ داده است، پیدا ميکنیم:

تغییر مدیریت سازمان در اواخر ساخت فاز دو سریال، باعث شد کار ما متوقف شود و اعلام شد چیزی که در دوره قبل بهعنوان فیلمنامه تصویب شده، مورد تأیید آنها نیست و باید فیلمنامه را تغییر دهیم. همان زمان پیشنهاد ما این بود که اجازه دهید روند فیلمبرداری ادامه داشته باشد و تغییراتی که شما مدنظر دارید، بهمرور در جلساتی که برگزار میشود با نویسنده فیلمنامه اعمال شود. طبعا توقف پخش سریال هزینههای بسیاری به دنبال داشت، به طوریکه مجموعه هزینههایی که برای ساخت فاز یک و دو صرف شد، درحالحاضر کفاف ساخت فاز سه را نمیدهد و الان دو برابر هزینهای که سالها قبل پیشبینی شده بود، برای ساخت فاز سه نیاز است و ما همان زمان این نکته را متذکر شدیم اما متأسفانه نپذیرفتند و گفتند هزینهها را جبران میکنیم. در مرحلهای که فاز یک را آمادهسازی کردیم، چیزی حدود صد دقیقه از این فاز حذف شد و با حذف صد دقیقه پخش سریال آغاز شد.

سرزمین کهن
خاطرم هست در زمان توقیف سریال واکنش شما بیشتر سکوت بود و در صحبتهای کلی مردم را به دیدن ادامه سریال دعوت کردید. بعد از گذشت مدتزمان تقریبا طولانی، نگاه شما به عملکرد و صحبتهای مدیران وقت چیست؟
اتفاقی که برای ما افتاد، شرایطی نبود که برای سایر آثار تلویزیون تکرار نشده باشد. در چنین شرایطی همه چیز بستگی به مدیر دارد که باید دید چطور بحران را مدیریت میکند؟ اگر توانایی مدیریت بحران وجود نداشته باشد، همهچیز تبدیل میشود به رفتاری که متأسفانه آقای ضرغامی انجام داد که من بهشدت با آن مخالف بودم. حتی جملهای درباره کسانی که این سریال را کار کرده بودند، گفت که همه خستگی در تن همه ما باقی ماند. فکر میکنم یک اعتدال، نگاه تیزبین، مدیریت یا گفتوگویی که لازم بود در آن مقطع صورت گیرد، اتفاق نیفتاد و بهشدت مدیران آن زمان دچار وحشت و اضطراب شدند که به ضعف مدیریت برمیگشت. در آن زمان کارهایی از ما خواسته شد انجام دهیم و ما زیر بار نرفتیم.
مثلا چه کاری؟
مثل اینکه نامهای بنویسیم یا صحبتهایی با افراد مختلف داشته باشیم و من فکر کردم شاید این شیوه برخورد شکل ملوکالطوایفی پیدا میکند. اینکه هر بار به بهانه یک اتفاق کسانی معترض شوند که به ما توهین شده است، رویه درستی نیست. طبعا در چنین شرایطی انتظار از مدیران هم بالاست. لزوما در شرایط سخت اینچنینی همه اشتباهات صرفا متوجه سازندگان یک مجموعه نیست و بههرحال خود مدیران هم در این اتفاق سهیم و شریکند و درست نیست در چنین شرایطی خودشان را از عوامل سریال جدا بدانند. مدیریت طبعا شجاعت هم میخواهد و اگر کسی این شجاعت را ندارد، بهتر است این مسئولیت را قبول نکند.
بههرحال باید بپذیریم وظیفه آثار نمایشی در ایندست کارهای هنری، نقدکردن و طرح معضلات است و درنهایت بتوان راهحلی برای آن پیدا کرد. اینکه در هر اثر نمایشی نگران باشیم این انتقادها به کسی برنخورد، اثر نمایشی قطعا کارکردش را از دست میدهد. درنتیجه برنامههایی تولید میشود مثل برخی از برنامههای حالحاضر که به هیچکس برنمیخورد و خیلی ساده و معمولی است و حتی دیگر لبخند هم به لب کسی نمیآورد و آدم را متأثر هم نمیکند. این یعنی همه ویژگیهای دراماتیک یک اثر را از آن میگیری و در چنین شرایطی دستوپای هنرمندان بسته میشود. فکر میکنم نیاز است تا فضای بازی در رسانه ملی ما حاکم شود که فقط روی یکسری اصول اتفاقنظر وجود داشته باشد و فرعیاتی که ربطی به اصول پیدا نمیکند را کنار بگذاریم. نیاز است تا سعهصدر و حوصلههایمان را بالا ببریم و بتوانیم نظر مخالف را تحمل کنیم و بپذیریم لزوما مخالفت به معنی توهین نیست. شما میتوانی با کسی مخالف باشی اما به نظرش احترام بگذاری. امیدوارم در این دوره که مجدد کار را آغاز کردیم، همهچیز خوب پیش برود. اصلاحاتی که در سریال اتفاق افتاده، معقول است. قهرمان ما خودش متعلق به قوم بختیاری است و اصلا چطور ممکن است در داستان ما که قهرمانش متعلق به قوم بختیاری است، توهینی به این قوم صورت گیرد؟
«سرزمین کهن» روایتگر بخشهای بسیاری از دوران معاصر ماست. تجربه ساخت سریالهای تاریخی در تلویزیون نشان داده در این دسته از سریالسازی، کار بهمراتب سختتر و درباره بسیاری از وقایع تاریخی ممکن است نظرات متفاوتی وجود داشته باشد و شاید از هنرمندان نمیتوان خیلی انتظار داشت روایت خودشان را از تاریخ بیان کنند.
در دوره مدیریت پیشین تلویزیون اینطور بود، درحقیقت علت اصلی توقف سریال همین بود که سعی داشتند تاریخ را از جناحی که خودشان به آن اعتقاد دارند، روایت کنند. به اعتقاد من این روش جواب نمیدهد و باید اجازه داد با وفاداری به تاریخ روزشمار انقلاب، قصه را پیش ببریم. ما در این سریال سعی کردیم تاریخ را به آن شکلی که مورد تأیید همه است، روایت کنیم و در برخی مقاطع تاریخی که مقداری نظرات مختلف وجود دارد، تصمیم ما این شد که اساسا موضوع را مطرح نکنیم یا بهطورکلی به آن بپردازیم. البته وقتی شما درباره شرایط اجتماعی- سیاسی مقطع زمانی خاصی فیلم میسازید، قطعا این اختلافنظر به وجود میآید. مثلا خاطرم هست زمانی که سریال «شهریار» را کار میکردیم، در زمان تحقیق متوجه شدیم در شهر تبریز آدمهایی هستند که از «شهریار» تعاریف متعددی دارند. این، کار را برای ما دشوار کرد.

سرزمین کهن
حتی در خانواده استاد شهریار هم تعاریف متفاوتی از زندگی و شخصیت او وجود داشت. در سریال «سرزمین کهن» هم به این دلیل که قصه در دهههای ٣٠، ٤٠ و٥٠ روایت میشود و در این دوران اتفاقات بحرانی، شلوغ و متفاوتی رخ داده است، کار را بهمراتب برای ما سختتر میکرد. خوشبختانه قصهای که آقای طالبزاده روایت میکند آنقدر جذاب است که تا حد زیادی حوادث تاریخی و سیاسی را تحتالشعاع خودش قرار میدهد. با اینکه این جمله ممکن است کمی کهنه به نظر برسد، اما دوست دارم در اینجا باز به آن اشاره کنم که هیچکدام از ما با پوست، گوشت و جسممان لمس نکردیم که حقیقت نزد همگان است و مهم این است که غلطهایمان را کمتر کنیم. تکصدایی همیشه به پیشرفت اجتماعی آسیب میزند. باید به این اعتقاد داشته باشیم که یک اثر را میشود هم تحسین و هم نقد کرد، اما به هیچوجه به هم توهین نکنیم. درحالحاضر هم نظارت دقیق و با جزئیات روی پروژه انجام میشود. اما دیگر اختلاف بنیادی و ریشهای با سازمان صداوسیما وجود ندارد. متأسفانه در مدیریت پیشین تلویزیون اختلافنظرها ریشهای بود بهطوریکه گفته میشد برای مثال یک شخصیت باید حذف شود یا اگر وجود دارد، باید به شکل دیگری رفتار کند.
بههرحال باید بپذیریم شخصی که بهعنوان کارگردان در تلویزیون کار میکند، بهعنوان یک انسان، دارای جهانبینی خاصی است. منش و دیدگاه خاص خودش را دارد و طبیعتا این دیدگاه با فیلمنامهای که در دست دارد و عواملی که با آنها همکاری میکند، ترکیب میشود و نتیجه، خروجی اثر حاصل فکر و نگاه آنهاست. «سرزمین کهن» را اگر من بسازم، به یک شکل است و اگر شخص دیگری بسازد، قطعا به شکل دیگری خواهد بود. باید اجازه داد تا در تلویزیون انعکاس همه افکار اجتماعی را ببینیم.
در مدتزمانی که سریال «سرزمین کهن» متوقف بود، شما علاوه بر ساخت چند فیلم سینمایی، سری هم به شبکه نمایش خانگی زدید و سریال «ابله» ساخته شد. دلیل ساخت این سریال و نیمهکارهماندنش چه بود؟
«ابله» متن و اجرای خوبی داشت و فکر میکنم در سریالهای شبکه نمایش خانگی کار متفاوتی بود. اما این تفاوت خیلی مورد رضایت مخاطب واقع نشد. طبعا در شبکه نمایش خانگی یک وجه قضیه مخاطب بوده و نیاز است تا مخاطب برای ساخت سریال هزینه کند. بنابراین ترجیح این است سریالی که خیلی پرمخاطب نباشد، ادامه پیدا نکند. سریال «ابله» بعد از ١٤ قسمت معرفی فضای داستان به سمتی حرکت میکرد که بهنوعی داستان آغاز شود.
حدس میزدید ممکن است مخاطب خیلی در جریان روند قصه قرار نگیرد؟
نه اینکه متوجه روند قصه نشود، احساس میکنم مخاطب اصولا حوصله اینطور قصهگفتن را ندارد. در داستانهایی که فضاهای فانتزی با قصههای واقعی ترکیب میشود، مخاطب خیلی تمایلی به آن نشان نمیدهد. در سینما هم همینطور است مردم ما سینمای فانتزی را دوست ندارند. کشور ما بهگونههای نمایشی خاصی محدود شده است و به هر دلیلی تماشاگر ترجیح نمیدهد مدلهای دیگر را در نمایش تجربه کند. مردم ما از فیلمهای بهشدت واقعگرایانه لذت میبرند و وقتی فضا تخیلی یا فانتزی میشود، دیگر خیلی موردپسندشان نیست. زمانی که قصه آقای طالبزاده را خواندم، فیلمنامه را دوست داشتم اما به تهیهکنندگان و سرمایهگذار گوشزد کردم این سریال شاید مخاطب مورد انتظار شما را نداشته باشد. در زمان پخش هم دو نظر کاملا متفاوت از سمت مخاطبان وجود داشت؛ دستهای که کار را دوست داشتند و دستهای دیگر که با این شکل از قصهگویی مشکل داشتند. بههمیندلیل سریال نمیتوانست در تعداد قسمت بیشتری ادامه پیدا کند و از قسمت ١٠ تهیهکنندگان و سرمایهگذاران به ما اعلام کردند جمعبندی کنیم. بااینحال فیلمنامه اصلی که بر مبنای آن قرار بود «ابله» را بسازیم، دستنخورده مانده است.

سرزمین کهن
پس شبکه نمایش خانگی تجربه خوبی برای شما نبود؟
برای من خیلی خوب بود. شبکه نمایش خانگی مدلی است که باید همزمان با بازخوردهای مخاطب کار پیش رود. دقیقا برعکس تولید سریال «شهرزاد» که پس از ساخت، عرضه شد. از سریال «ابله» راضی بودم و حس خوبی به این مجموعه داشتم. فکر میکردم فضایی است که در بخش نمایش هنری، تجربه نشده و فضای تازهای است. بعد از «ابله» هم چند پیشنهاد برای کار در شبکه نمایش خانگی داشتم که فرصت انجامش فراهم نشد. خوشحالم این مدیوم بین مخاطبان ایرانی جای خودش را باز کرده است. خوشبختانه سریال «شهرزاد» مخاطبان بسیاری دارد و فروش بیشتر این آثار باعث دلگرمی سازندگانش است.
باید سعی کنیم به مردم بگوییم ذائقههای دیگر هم وجود دارد. این درباره سینما هم صدق میکند. به نظر میرسد ذائقه مخاطب برای دیدن آثار سینمایی با شرایط اجتماعی آنها ارتباط دارد. به این معنی که اگر شرایط اجتماعی خوبی حاکم باشد، مثلا بیکاری وجود نداشته باشد و معضلات اجتماعی کمتر باشد، مردم به ژانرهای دیگر تمایل بیشتری نشان میدهند. در حالحاضر درصد کتابخوانی بسیار پایین است، بیشتر به این دلیل که آنقدر ذهن مردم درگیر مسائل متفاوت است که دیگر فرصتی برای کتابخواندن پیش نمیآید. در این شرایط مردم قطعا از دیدن یک فیلم ترسناک در سینما استقبال نمیکنند و نیازمند چیزی است که مثل یک مسکن عمل کند. درنتیجه هرچه شرایط اجتماعی بد باشد، نمیتوان در زمینه هنر تجربیات متفاوت انجام داد و ما هم بهناچار در این شرایط باید به سمت ساخت آثاری برویم که مردم بیشتر از آن استقبال میکنند. مثلا فیلمی در جشنواره بهاصطلاح گل میکند، اما در اکران عمومی فروش خوبی ندارد. شاید به این دلیل است که مردم دوست ندارند مشکلات زندگیشان را در فیلمها ببینند، اما جامعه روشنفکری دقیقا برعکس عمل میکند.
شما از آندست کارگردانهایی هستید که معمولا تجربیات متفاوتی در گونههای مختلف فیلمسازی دارید. سال گذشته دیدن فیلم «امکان مینا» از شما کمی عجیب و دور از ذهن بود. «امکان مینا» چطور ساخته شد؟
تجربهکردن به کشش و انگیزه شخصی فیلمساز مرتبط است. فکر میکنم اگر درباره قصاص یک فیلم ساخته شود، ترجیح میدهم خیلی دوروبر این موضوع نروم، چراکه بارها گفته شده است و دیگر نیازی به پرداختن مجدد ندارد، هر چند میتوان از زوایای مختلفی به این موضوع نگاه کرد. زمانی که طرح «امکان مینا» با من در میان گذاشته شد، فکر کردم از آن ژانرهایی است که در سینما وجود نداشته یا دستکم تجربهای به نام «آن سوی مه»، به کارگردانی آقای عسگرینسب، داشتیم که خیلی دیده نشد. اینکه میتوانم کار متفاوتی انجام دهم برایم اولویت داشت و حقیقتا اینکه تا چه حد مخاطب خواهد داشت، در اولویت بعدی قرار گرفت.

فیلم سینمایی امکان مینا
همان زمان همزمان ١٠، ١٥ فیلمنامه دیگر به من پیشنهاد شده بود و به این دلیل که اکثر آنها تکراری بود، مرا جذب نکرد. موضوع فیلمنامه «امکان مینا» برایم جالب بود و اگر میتوانستم روایت داستان را به حالحاضر برگردانم، حتما این کار را میکردم. مثل اینکه به جای خانه تیمی فیلم، اگر خانهای داشتیم که تروریستهای داعش در آن ساکن بودند و طرحهای عملیات تروریستی را ساماندهی میکردند، میتوانست موقعیت حال حاضر را بیان کند. اما ایده فیلمنامهنویس چیزی بود که ساخته شد و برای من جذاب بود که یک فعالیت سیاسی، در یک زندگی خانوادگی معمولی تأثیر عجیبی میگذارد. از این تجربه راضی بودم.
بهعنوان پرسش پایانی نکتهای درباره «سرزمین کهن» وجود دارد و آن این است که با تغییر شرایط ساخت سریال، بسیاری از بازیگرانی که در فصلهای پیشین حضور داشتند را از دست دادید و طبعا این جابهجاییها در روند سریال تأثیر خواهد گذاشت. فکر میکنید این مجموعه میتواند مخاطبانش را همراه کند؟
قبل از توقف سریال، فاز دو را تقریبا به اتمام رسانده بودیم و فقط ٢٠ روز از فیلمبرداری این فاز باقی مانده بود و در تلاش هستیم همان ٢٠ روز را با بازیگرانی که در همان فصل بودند به اتمام برسانیم ازجمله آقای شهاب حسینی که در فاز سه با ما نخواهند بود. اما بههرترتیب ساختار سریال بهگونهای است که در فاز یک، برخی شخصیتها حضور کمی دارند و برخی دیگر حضور طولانیمدتتری دارند. بهطور طبیعی در فاز دو، چهرهها تغییر میکند و سنوسالها بالاتر میرود و این میزان تغییر را مخاطبان متوجه میشوند. اما در انتقال از فاز دو به فاز سه و تغییر بازیگران، این رویکرد در نظر گرفته شد که ما دچار معضل سریال «کیمیا» نشویم که مثلا خانمی از سنین نوجوانی تا سالخوردگی به یک شکل حضور داشته باشد. طبعا فرایند افزایش سن در سینما و تلویزیون کار دشواری است و ما به این فکر کردیم که میتوان با جایگزینی بازیگرانی که طبعا بهمرور و با افزایش سن، شمایل دیگری پیدا میکنند، در فاز سه حضور داشته باشند.
برای مثال نقش آقای فرهاد قائمیان را در فاز سه، آقای سعید راد بازی میکند و طبعا برای مخاطب باورپذیر خواهد بود گرچه از آقای قائمیان درخواست شد در فاز سه همراه ما باشد، اما به دلیل مشغلههای کاری نتوانست حضور پیدا کند و آقای سعید راد بهزیبایی این نقش را ایفا میکند. آرش مجیدی در فاز سه، جایگزین شهاب حسینی خواهد بود که به نظر من حضورش در سریال بسیار متفاوت و خوب است و بهطورکلی چرخشی در حسوحال کار ایجاد میشود که تفاوت در فاز دو و سه احساس میشود. با وجود اینکه این ضربه از سمت مدیران تلویزیون به ما زده شد و در زمانی طولانی پروژه توقیف شده بود، اما فکر میکنم این اتفاق سبب خیر شد تا با انرژی بهتری شروع کنیم و فکر میکنم مجموعه شکل و شمایل متفاوتی پیدا خواهد کرد.
ارسال نظر