طنز؛ فضای مجازی، فقط فضای مجازی ایران...
در مدتی که ایران بودم، چیزهای بسیاری از فضای مجازی یاد گرفتم که قبلا یاد می گرفتم اما فراموش می کردم؛ مثلا، همین جمله که گفتم را از یک پسر کوچک یاد گرفتم که نون با کچلیک می خورد و دندانش درد می گرفت...
مردم ایران خیلی خوب بلدند یک کسی یا یک چیزی را سوژه کنند. یک شب می خوابی و صبح بیدار می شوی و می بینی که همه دارند به چیزی می خندند. آن چیز می تواند آپدیت باشد یا حتی یک موضوعی باشد که قبل تر سوژه شده و حالا بعد از مدت ها مردم دوباره یادش افتاده اند.
مثلا یک بار فیلمی از پدربزرگ نغمه پخش شده بود. در فیلم، پدربزرگ رفته بود پشت مبل قایم شده بود و یواشکی داشت با تلفن مخ یک نفر را می زد و می گفت من اشکانم. متالوژی خوندم. بیست و پنج سالمه. بچه ولنجکم و یک اف جِی کروزر مشکی دارم... تو asl بده ببینم قشنگنم! چند سالته؟ در همین حین، بچه عموی نغمه ترقه ای زیر پای پدربزرگ می انداخت. پدربزرگ که داشت سکته می کرد، مثل فنر از جا می پرید و نعره می زد. موقع نعره زدن، دندان های مصنوعی اش از دهانش به سمت بیرون شوت می شد... بعد، چمش می افتاد به بچه ترقه باز که آن طرف اتاق ایستاده بود و داشت به او می خندید. پدربزرگ به بچه فحش می داد و به سمت او می دوید که کش پیژامه راه راهش می گرفت به گوشه مبل و پیژامه از پایش می افتاد...
این فیلم آن قدر در فضای مجازی دیده شد که پدربزرگ به شهرت رسید، آن قدر که از یک نشریه آمدند با پدربزرگ مصاحبه کنند. در آن مصاحبه، پدربزرگ گفته بود تمام آن اتفاق ساختگی بوده و خودش سناریوی آن اثر فاخر را نوشته تا خدمتی به مردم میهنش کرده باشد و لبخندی بر لب ایشان نشانده باشد... پدربزرگ که بعد از آن فیلم از شهرت خوشش آمده بود، تصمیم گرفت فیلم های دیگری را از خودش در شبکه ها به اشتراک بگذارد.
پدربزرگ که می دید کسی به او توجهی ندارد بالاخره افسردگی شدید گرفت و زاناکس خورد و بیش از پیش پای منقل نشست، اما هر وقت که آدم جدیدی می دید، خودش را یک ستاره خاموش شده معرفی می کرد. او در خاطراتش دروغ هم زیاد می گفت؛ مثلا، می گفت که از هالیوود آمده اند دنبالش ولی او قبول نکرده که در فیلم هایی که با استاندارد اخلاقی اش نمی خواند بازی کند، برای همین هم یک مافیای بزرگ از ادامه فعالیت های هنری او جلوگیری کرده...
من گاهی با خودم فکر می کنم هر چیز را که دروغ بگوید اما مافیا را دروغ نمی گوید، چون ملت ایران همه با هم برای این که یک نفر را ببینند یا فراموش کنند هم دست هستند.
آنها به همه چیز می خندند، به خودشان، به همدیگر، به سیاستمداران، به هنرمندان، به ترک دیوار... آنها همه کمدی بلدند. هر ایرانی یک کانال دارد که در آن جوک می سازد و همه چیز را مسخره می کند. هر ایرانی یک شاعر درون هم دارد که گاهی بالا می زند و جهان را لطیف و غم انگیز می بیند... اما هر چه هست، ایرانی ها به شکل ویژه ای فضای مجازی را به مفرح ترین پاتوق جهان تبدیل کرده اند، یک پاتوق مجانی و بیست و چهار ساعته که در آن هم تفریح می کنند، هم عاشق می شوند و هم به اتحاد می رسند... اگر به ایران سفر نکردید، لااقل از فضای مجازی ایران غافل نشوید.
ارسال نظر