طنز؛ «عمومی» یا «همگانی»؟
دهخدا ایستاد پای تخته و گفت: «امروز زیستشناسی داریم و درباره پروتوپلاست خواهیم آموخت». قالیباف یکهو عصبی شد و گفت: «براتون بس نبود از انتخابات کشیدم کنار که حالا موضوع پلاسکو رو میکشین وسط؟» دهخدا ابرو در هم کشید و....
دهخدا ایستاد پای تخته و گفت: «امروز زیستشناسی داریم و درباره پروتوپلاست خواهیم آموخت». قالیباف یکهو عصبی شد و گفت: «براتون بس نبود از انتخابات کشیدم کنار که حالا موضوع پلاسکو رو میکشین وسط؟» دهخدا ابرو در هم کشید و پرسید: «پروتوپلاست چه ربطی به پلاسکو داره؟» رضایی با چهرهای سرد گفت: «قالیباف به هر چیزی که توش پلاس داشته باشه حساسیت داره» سپس دست گذاشت روی شانه قالیباف و گفت: «به باشگاه ما خوش اومدی!» قالیباف زیر لب چیزی گفت و بغض توی گلویش نشست.
دهخدا گچ را برداشت و روی تخته نوشت: «پروتوپلاست» سپس رو کرد به رئیسی و گفت: «شما بگو پروتوپلاست چیه؟» رئیسی با حالتی جدی گفت: «این چیزی که شما گفتین قطعا یک خواست عمومیاست» دهخدا لب ورچید و با شگفتی پرسید: «بهتره به جای عمومی بگی همگانی».
در ضمن پروتوپلاست چه ربطی به خواست همگانی داره؟» قالیباف دوباره برآشفت و گفت: «باز داری قضیه پلاسکو رو میکشی وسط؟».
دهخدا با کلافگی گفت: «ای بابا. شما از یه جا دیگه خشمگینی چرا سر من خالی میکنی؟ مگه من گفتم بکش کنار؟» سپس رو کرد به رئیسی و با بیحوصلگی پرسید: «درس امروزمون درباره چی بود؟».
رئیسی گفت: «پُرپکانی» دهخدا چشمانش را تنگ کرد و پرسید: «ببخشید، چی گفتین؟».بذرپاش ایستاد و گفت: «در زبان مخفی به پروتوفلان میگن پرپکانی». دهخدا لغتنامه زبانهای مخفیاش را درآورد و پس از خواندنش گفت: «من همه بخشهای این کتاب رو خوندم ولی اون واژهای که شما گفتین رو پیدا نکردم». شریعتمداری گفت: «چون زیادی مخفیه».
دهخدا سرش را خاراند و گفت: «من همه زبانهای مخفی رو بلدم، اینی که شما میگی نیست بینشون». جدیدی گفت: «خواست عموم کلاس اینه که درس امروز رو تموم کنید میخوام سلفی آخرمو بگیرم».
دهخدا سرش را به دیوار کوبید و گفت: «به جای عموم بگو همه» یکهو بوی شکلات پیچید تو کلاس. دهخدا بیاختیار لبخند زد و از شاگردی که نامش «خ» بود پرسید: «شما بگو من روی تخته چی نوشتم؟» خ گفت: «پروتوپلاست» دهخدا لبخند زد و پرسید: «میشه تکرار کنید؟». خ از پشت صفحهای شطرنجی گفت: «این بار شما تَکرار کنید!» دهخدا لبخندش کِش آمد و گفت: «چشم» و سوی تختهسیاه چرخید و گچ بنفشش را برداشت و نوشتن آغاز کرد... .
نظر کاربران
دوران تَکرار اشتباه گذشته الآن وقت تغییر است.............
خیلی خوب بود. عالی. دست مریزاد...
خ خیلی باحال بود دمت گرم
درود برخاتمی مرد اخلاق و ادب