حقیقت را دوست داریم، اما دروغ را بیشتر
دروغها بهشکل خاصی به ذهنمان وارد میشوند و شاید تا ابد در همان جا بمانند.

مغز ما بهخصوص زمانی در مواجهه با دروغ دچار ضعف است که دروغها نه تکی، بلکه رگباری به گوش ما میرسند. وقتی ما با سخنان غلط بمباران میشویم، مغزمان چنان به کار واداشته میشود که دیگر نمیتواند همه چیز را الک کند. این را «بار شناختی»۱ میگویند، یعنی زمانی که منابع شناختی محدود ما تحت فشار قرار میگیرد. حرفها هر قدر هم غیرعملی باشند، تعداد زیادی از آنها را بگویید و ببینید مردم چقدر خوب برخی از آنها را جذب و باور میکنند. بالاخره کار به جایی میرسد که بدون اینکه خودمان متوجه شویم، مغزمان دست از تلاش برای فهمیدن اینکه چه چیز درست است برمیدارد.
تکرار مداوم یک دروغ خاص (نهفقط رگباری دَرهم) بالاخره آن را بهعنوان حقیقت در ذهنمان رقم میزند. این اثر را «حقیقت موهوم»۲ مینامند که اولین بار در دهۀ ۱۹۷۰ کشف شد و اخیراً با رشد اخبار دروغ نمود یافته است. در اولین نمود این پدیده، گروهی از روانشناسان از افراد خواستند تا، سه بار در طی دورهای دوهفتهای، یکسری سخنان را بهعنوان درست یا غلط ارزیابی کنند. برخی سخنان فقط یک بار پدیدار شد و برخی دیگر تکرار شد. احتمال اینکه سخنان تکراری، صرفنظر از صحت و سقمشان در بار دوم و سوم حقیقت ارزیابی شوند بسیار بیشتر از سخنانی بود که یک بار گفته میشد. اگر دروغی خاص را بارها و بارها تکرار کنید، این باور کمکم در مغز مردم نفوذ میکند.
اما خبری واقعاً بد برای تمام کسانی که امید دارند با ادعاهای غلط مقابله کنند: هر نوع تکرار دروغ، حتی برای رد آن، فقط دروغ را تقویت میکند. مثلاً اگر بگویید «درست نیست که تقلب رخ داده است» یا سعی کنید این ادعا را با شواهد رد کنید، خیلی وقتها مخالف آنچه میخواهید اتفاق میافتد. بعداً وقتی مغز میخواهد این اطلاعات را به یاد آورد، بخش اول جمله معمولاً گم شده و فقط بخش دوم باقی میماند. در پژوهشی در سال ۲۰۰۲، کالین سیفرت، روانشناس دانشگاه میشیگان دریافت که حتی اطلاعات تکذیبشده (که قبول داریم تکذیب شدهاند) هم ممکن است همچنان بر قضاوتها و تصمیماتمان تأثیر بگذارد.
در سیاست، اطلاعات غلط قدرت خاصی دارد. اگر اطلاعات غلط با باورهای ازپیشموجود همخوانی داشته باشد (که معمولاً در استدلالهای جانبدارانه به همین شکل است)، آنگاه تلاش برای رد آن اثری عکس دارد و باعث میشود که آن اطلاعات عمیقتر در ذهن فرد ریشه بدواند. وقتی یک سیاستمدار بتواند حس خشم اخلاقی را برانگیزد، حقیقت دیگر اهمیتی نخواهد داشت. مردم با احساساتشان همراه میشوند، از نهضت حمایت میکنند و در هویت گروهیِ مرکزیِ خود سنگر میگیرند. حقیقت امر دیگر واقعاً هیچ اهمیتی نخواهد داشت.
برندِن نایهان پژوهشگر علوم سیاسی در دانشگاه دارتموث است، که به مطالعۀ باورهای غلط میپردازد. او دریافته که وقتی اطلاعات غلط ماهیتی سیاسی داشته و بخشی از هویت سیاسیمان میشود، اصلاح دروغها تقریباً غیرممکن خواهد بود. مثلاً مردم مقالهای خوانده بودند که با سخن جرج بوش آغاز میشد، مبنی بر اینکه عراق ممکن است به شبکههای تروریستی سلاح بدهد. همین مقاله در قسمتهای بعد نوشته بود که عراق در زمان حملۀ آمریکا اصلاً سلاح کشتار جمعی نداشته است. اما این سوءبرداشت اولیه در میان جمهوریخواهان باقی ماند و حتی خیلی وقتها هم بر آن تأکید هم داشتند. آنها، در مواجهه با هجمهای فرضی به هویتشان، ذهنیتشان را تغییر ندادند تا حقیقت را بپذیرند: بلکه متعجباً بر همان دیدگاههایی که غلطبودن آنها نشان داده شده بود بیش از پیش پافشاری میکنند.
در رابطه با ترامپ، نایهان اذعان میکند که ادعاهای مرتبط با ملیگرایی قومیتی (مثلاً ترامپ در اولین کمپین خود اعلام کرده بود که مکزیک افراد «متجاوز به عنف» را به این سوی مرز میفرستد) بر هستۀ هویت ما بهعنوان انسان مینشیند و «ممکن است باعث شود افراد تمایل یا توانایی چندانی برای ارزیابی تجربی سخن نداشته باشند». اگر شما همین الآن باور دارید که مهاجران فرصتهای شغلیتان را در خطر میاندازند، از کجا معلوم که پاکدامنی دخترانتان هم در خطر نباشد؟ یا به بیان استیون پینکر، روانشناس دانشگاه هاروارد، وقتی ترامپ این رابطۀ احساسی را برقرار میکند، «او هر چه میخواهد میگوید و آنها به دنبالش راه میافتند».
پس برای اصلاح باورهای غلط و سوءبرداشتهای سیاسی باید چکار کنیم؟ در اینجا هم متأسفانه خبرهای چندان نویدبخشی نداریم. مقالهای در سال ۲۰۱۳ را در نظر بگیرید که، بهطور خاص، در پی اصلاح سوءبرداشتهای سیاسی بود. در این پژوهش، از گروهی از افراد پرسیدند که تا چه حد از چند سیاست مشخص دولتی اطلاع دارند. بعد از سؤالات، همۀ شرکتکنندگان مقالهای خبری را خواندند که مخصوص این پژوهش نوشته شده بود و سیاست مورد نظر را شرح میداد.
اما واقعیت ترسناکتر این است که دروغگو ممکن است مغز همه را استعمار کند. وقتی در محیطی هستیم که رئیس آن مرتباً دروغ میگوید، اتفاق وحشتناکی میافتد: دیگر به آن دروغگو بهعنوان یک دروغگو واکنش نشان نمیدهیم. دروغگویی او عادی میشود. حتی احتمال اینکه خودمان هم دروغ بگوییم بیشتر میشود. فایریکوشمن، روانشناس اخلاقی دانشگاه هاروارد، معتقد است «شهود اخلاقی ما را بازیهایی منحرف میکنند که انجام میدهیم».
واقعیت تأسفبار این است که تلقی ما از حقیقت بسیار بیشتر از آنچه مایلیم بپذیریم شکننده است، بهخصوص در عرصۀ سیاسی و بهخصوص وقتی فردی صاحب قدرت این تلقی حقیقت را تحریف میکند. به قول الکساندر بین، فیلسوف قرن نوزدهم اسکاتلند، «بزرگترین اشتباهِ ذهن انسان باور زیاد از حد است». باورهای غلط را وقتی نهادینه شوند سخت میتوان اصلاح کرد.
نظر کاربران
اولین قدم در مسیر شکست و ناامیدی
انتخاب مسیر با غلبه کردن احساسات بر منطق شکل میگیره...
در انتخاب مسیر زندگی منطقی تصمیم بگیرید و با عشق مسیر رو طی کنید...
کسی که طاقت شکست نداره...با یه شکست ازپا درمیاد...باید یاد گرفت همیشه و همه جا نمیتونی پیروز باشی...زمانی که تحمل شکست پیدا کنی با شکستای کوچیک به پیروزیای ببزرگ می رسی...وگرنه دائم برای پیروزی در جایی که برای برنده شدن شانسی نداری تلاش میکنی و هروز به خاطرر برنده شدن در مسایل کم ارزش خودت رو بی ارزش تر میکنی
سلام این تنظیمات نوشته زابزرگش کنید قبلا خوب بود در فایر فاکس