گزارش یک زندگی فقیرانه زیر پل کارون
جوان اهوازی که ۲ مرتبه اقدام به خودکشی را تجربه کرده بود، از زندگی خویش در زیر پل کارون گفت.

اما زیرپل داستان فرق می کند. حتی با آهنگ « لب کارون» هم شباهتی ندارد. دقیقا زیرپل کارون از پله ها که پایین می روی، چند تا چادر که نقش خانه را برای عده ای بازی می کنند به چشم می آید. خانه هایی که آدم ها و حیوانات به صورت مشترک از آن بهره می برند. اطراف چادرها قابل توصیف نیست. بگذریم.

جوان گفت: شناسنامه ام را گم کردم ولی اسمم جلال و متولد ۱۳۶۹ هستم. پنج کلاس درس خواندم، ۱۲ سال پیش مادرم مُرد و پدرم با داشتن من و برادر و خواهرم، رفت زن دیگری گرفت. زن بابام، زن خوبی است اما پدرم اعصاب نداشت. هر شب قاطی می کرد و ما بچه ها را کتک می زد تا اینکه ۱۰ سال پیش من و برادرم را از خانه بیرون انداخت.

جلال می گفت که خواهرش با پسر عمویش ازدواج کرده و به دنبال زندگی خودش رفته است. برادرش نظافتچی یک رستوران است و خودش هم که معلوم است. ادعا می کرد مدتی است طرف مواد نرفته و پاک پاک است.


نظر کاربران
واقعا اون پدر رو باید قصاص کرد.
چقدر پدر و مادرها توی سرنوشت فرزندانشون موثر هستند اگه این جوون پدر و مادر دیگه ای داشت قطعا مسیر زندگیش شکل دیگه ای رقم میخورد