زن جوان عاشق سفر بود، اما وقتی با فوتبالیست مشهور وارد جاده زندگی شد، در میانه راه به جای جزیره خوشبختی به سراب رسید. روی جلد پروندهاش نوشته بودند؛ «درخواست مطالبه مهریه»، اما این فقط گام نخست بود که او را به ساحل آرامش نزدیکتر میکرد.
روزنامه ایران: زن جوان عاشق سفر بود، اما وقتی با فوتبالیست مشهور وارد جاده زندگی شد، در میانه راه به جای جزیره خوشبختی به سراب رسید. روی جلد پروندهاش نوشته بودند؛ «درخواست مطالبه مهریه»، اما این فقط گام نخست بود که او را به ساحل آرامش نزدیکتر میکرد.
در همهمه راهروی شلوغ مجتمع قضایی خانواده - ونک - زن جوان را کسی نمیشناخت، اما همسرش فوتبالیست معروفی بود. «سهیلا» شبیه یکی از بازیگران مشهور سینما بود اما برخلاف اکثر هنرپیشهها لباس سادهای به تن داشت و آرایش هم نکرده بود.در لحظات باقی مانده تا وقت رسیدگی به دادخواستش، به شوهرش فکر میکرد که از حدود یک سال قبل آفتابی نشده بود.
همینطور به زن جوانی که ممکن بود شریک زندگیاش شده باشد - و به دو دخترش - که در خانه منتظر برگشتن مادر از دادگاه و پدرشان از سفر بودند.
از آنجا که نام همسرش با «ج» شروع میشد برای همین اسمش را گذاشته بود؛ «آقای جیم». درنظر سهیلا زندگی ۱۴ ساله با آقای جیم مثل اردوی کوتاه قبل از مسابقه میماند که سریع به پایان رسیده بود. تصور میکرد هوا طوفانی شده و مسابقه فینال نیمه تمام مانده است. حس میکرد در این بازی نیمه تمام نتیجهای به جا نمانده جز دو دختر مهربان و البته مادری دلشکسته و یک پدر فراری. سهیلا روزگاری عاشق فوتبال بود و حالا با خودش فکر میکرد اگر در سالهای نوجوانی آنقدر در دنیای مستطیل سبز غرق نشده بود، شاید در این روز سرد پاییزی مقابل اتاق دادگاه شعبه ۲۷۶ ننشسته بود.
نخستین دیدار سهیلا با آقای جیم در یک روز بهاری اتفاق افتاد، هرچند پیش از آن عکسهای او را در خانه دوستش دیده و توصیف او را زیاد شنیده بود. «ملیحه» خواهر این فوتبالیست با یک مربی فوتبال ازدواج کرده بود به همین خاطر برادرش هم در شهرستان خودش وارد دنیای فوتبال شده بود. زود پیشرفت کرده و به پنالتی زن حرفهای لیگ دسته دو معروف بود. آقای جیم گاهی به خانه خواهرش در تهران میآمد و از شوهرخواهرش درس میگرفت. در یکی از همین مسافرتها بود که سهیلا با آقای جیم در حوالی خانه ملیحه برخورد کرد.
در آن روز زیبای بهاری سهیلا برای کنکور آماده میشد، که پسر جوان سر راهش سبز شد بعد هم به سهیلا شماره تلفن داد و خواست بیشتر با هم آشنا شوند. اما دختر جوان تصمیمی برای ازدواج نداشت، اهل دوستی خیابانی هم نبود به همین خاطر همانجا مخالفت کرد. اما وقتی شنید موضوع ازدواج در میان است، ته دلش خوشحال شد که سرنوشتش با یک فوتبالیست گره خورده است. بعد هم موضوع را با مادرش درمیان گذاشت. مادر سهیلا که سرد و گرم روزگار را چشیده بود، همان شب تأکید کرد؛ ازدواج با آدمی مشهور مثل یک فوتبالیست دردسرهای خاص خودش را دارد. با این حال وقتی اصرار دخترش را برای آشنایی بیشتر با پسر جوان دید، کوتاه آمد. چارهای نداشت، چرا که سهیلا یکی یکدانه بود و حرفش برو داشت.
موقعیت آقای جیم حکم میکرد که تا یکسال به همراه تیم شهرشان در بازی و اردو باشد. بنابراین تمام دیدار آنها در نخستین سال به یک مهمانی خانوادگی در خانه ملیحه ختم شده و چند تماس و ملاقات در کافیشاپ. آقای جیم تنها ۲۳ سال داشت. قد بلند و خوش چهره بود. اما آنچه سهیلا را متقاعد به زندگی با او میکرد جدا از فوتبالیست بودن و احتمال آینده درخشانش، سادگی و ابراز عشق و علاقهاش بود. مرد جوان سال بعد به یک تیم آبادانی رفت تا آنکه در پایان فصل فرصتی برای خواستگاری پیش آمد.
سهیلا خیلی زود فهمید که خانواده خواستگارش چندان شباهتی با طبقه اجتماعی خانواده خودش ندارند، با این حال همه چیز را با پسر جوان هماهنگ کرد. از طرز لباس پوشیدن گرفته تا حرف زدن و هدایایی که خواهند آورد. امیدوار بود که پدر و مادر خودش نتوانند «نه» بگویند. اما در شب خواستگاری مشکلی پیش آمد و مهریه به رقم ۱۵ میلیون تومان پول نقد و ۱۴ سکه سقوط کرد. گرچه بین خودشان روی ۳۱۴ سکه قرار گذاشته بودند، اما آقای جیم نتوانست جلوی خانوادهاش دربیاید و به رسم خانوادگی خودشان تن داد. سهیلا که دلباخته بود کاری به عدد و رقم مهریه نداشت. به همین خاطر با رضایت او بر سر مهریه یک هفته بعد نامزد شدند و آقای جیم راهی شهر طرف قرارداد با تیم فوتبالش شد.
سال اول نامزدی، سهیلا مشغول تحصیل در رشته حقوق بود و آقای جیم مشغول گرد و خاک کردن در زمینهای فوتبال لیگ برتر. تمام ارتباط آنها باز هم به چند ملاقات و مهمانی و تماسهای متعدد تلفنی ختم میشد. در همان سال تیم آقای جیم در ناباوری تمام به دسته دو سقوط کرد، ولی سهیلا در قامت یک مدیربرنامه برای نامزدش ظاهر شد و با پیگیریهای زیاد توانست رضایتنامه او را بگیرد و شوهر آیندهاش را وارد یک تیم تهرانی کند. انگار فاصله جغرافیایی بین آنها که کم شد، آقای جیم هم انرژی گرفت و به پدیده آن سال مبدل شد.
حالا دیگر خبر بازی و شوتهای طلایی مرد زندگی سهیلا تیتر همه روزنامهها شده بود. دست تقدیر هم روی خوش را به آنها نشان داد و قراردادهای میلیونی به طرف پسر جوان سرازیر شد. به همین خاطر جشن عروسی مفصلی گرفتند و زندگی زیر یک سقف را آغاز کردند.
در لحظاتی که سهیلا پشت در دادگاه به انتظار نشسته بود خوب یادش میآمد که پس از عقد نخستین قرارداد، به شوهرش پیشنهاد کرد یک آپارتمان ارزان اجاره کنند و یک واحد مغازه بخرند تا به درد آینده و زندگیشان بخورد اما پسر جوان قبول نکرد و زوج جوان دو سال بعد به سعادتآباد نقل مکان کردند. حالا دیگر یک ماشین هم داشتند با پساندازی مختصر و دو خط تلفن همراه. اما اجارهنشینی سهیلا را راضی نمیکرد، برای همین چند ماه بعد طلاهایش را فروخت، سکههای هدیه عروسی را بیرون آورد، از پدر و برادرانش هم قرض گرفت و گذاشت روی پساندازشان و بالاخره یک آپارتمان خریدند. روز اسبابکشی دل تو دلش نبود. آنها صاحبخانه شده بودند و حالا فرصت داشتند بچهدار شوند.
دخترشان «سوگل» که به دنیا آمد، برکت هم به زندگیشان سرازیر شد. آقای جیم با یک تیم خوب قرارداد بست و خیلی زود یک ماشین شاسی بلند گرانقیمت خرید. هروقت هم فرصت میشد به سفر خارجی میرفتند. کمکم آقای جیم هم عقل معاش پیدا کرد و در همان شهر شمالی شروع کرد به خریدن زمین و ویلا. مدتی بعد تعداد املاک و مستغلات آنها به تهران و شهر پدری آقای جیم هم رسید و سهیلا در کنار امور فرزندشان کاری نداشت جز اینکه لباسهای شوهرش را آماده کند، برایش وقت متخصص پوست و مو بگیرد یا با عکاسان مجلهها هماهنگی کند.
دختر دومشان که به دنیا آمد، یک خانه بزرگ در شمال تهران خریدند و در مدت حضور آقای جیم در شمال کشور، سهیلا و بچهها هم چند ماهی با همسر و پدرشان بودند. البته آنها هراز گاهی اختلاف پیدا میکردند، اما هربار یکی گذشت میکرد و آقای جیم گاهی قبل از بازی تماس میگرفت و با به دست آوردن دل سهیلا پا در زمین میگذاشت. رابطه گرم آنها نقل محافل ورزشی بود، تا اینکه آقای جیم به یک تیم در جنوب کشور پیوست.
اما سهیلا میدانست که با این قرارداد کمتر میتواند شوهرش را ببیند. از همان سال بود که شوهر برای گوشی تلفن همراه رمز گذاشته بود و هر زمان هم به تهران میآمد در بالکن خانه حرف میزد یا هر وقت سهیلا به جنوب میرفت، زودتر بلیت هواپیما دستش میداد که برگردد به تهران. زن جوان که به رفتارهای شوهرش مشکوک شده بود یک روز قبل از ریختن لباسها در ماشین لباسشویی یک قبض بانکی در جیب شوهرش پیدا کرد که مبلغی برای یک خانم واریز شده بود. توضیح آقای جیم این بود که گاهی کار خیر میکند و این مورد هم یکی از آنهاست. سهیلا هم سعی کرد حرف شوهرش را باور کند و ... سال بعد شوهرش به تیم دیگری رفت و فاصله آنها بیشتر شد. حالا بچهها بزرگتر شده بودند و جای خالی پدر را به خوبی حس میکردند.
سوگل باید در پیش دبستانی ثبت نام میکرد. بنابراین سهیلا پیشنهاد داد تا پایان فصل با بچهها بروند در اهواز زندگی کنند. اما آقای جیم بهانه آورد که اینجا برای زندگی آنها مناسب نیست و همان شب اصرار کرد که برگردند تهران. مرد جوان در حمام بود که گوشی زنگ خورد و اسم زنی آشنا روی صفحه ظاهر شد. اسم همان زنی که چندی قبل نامش را روی قبض بانکی دیده بود. همان شب مشاجره شدیدی بین سهیلا و شوهرش درگرفت. آقای جیم زیر بار آن تماس نرفت و برای اولینبار، صورت زن از سیلی شوهرش داغ شد. سهیلا هم دست بچهها را گرفت و راهی تهران شد. شوهرش عادت نداشت پولی در حساب جداگانه برای همسرش بریزد، حتی همه املاک و داراییهایش هم به نام خودش بود. آن شب سهیلا در خیابانی تاریک، چمدان به دست و دو دخترش و ۲۵ هزار تومان پول تنها مانده بود.
به خانوادهاش زنگ زد، اما آنها به جای واریز پول به کارت، به همسرش زنگ زدند تا کدورت را از دل دخترشان بیرون آورد. البته آقای جیم آمد، معذرت خواهی کرد و خانوادهاش را به خانه بازگرداند با این حال صبح روز بعد سهیلا به تهران بازگشت، اما دروغهای شوهرش ادامه داشت. سهیلا فهمیده بود که در تعطیلات بین دو مسابقه شوهرش علاقهای به تهران آمدن ندارد و حتی در اردوهای تهران هم به خانه نمیآید.
سهیلا خوب به یاد آورد که یکبار رد شوهرش را از فرودگاه زده و دیده بود او به جای آمدن پیش زن و بچهاش به مجتمعی در غرب تهران رفته بود. حتی دو روز کشیک داده بود تا آپارتمان مورد نظر را شناسایی کند اما نتیجه آن همه کارآگاه بازی این شد که آقای جیم به طور کلی جیم شد و هرگز به خانه خودش برنگشت.
در آن صبح سرد پاییزی که سهیلا منتظر رسیدگی به دادخواست مطالبه مهریهاش بود، یک سالی میشد که همسرش را ندیده بود، بچهها هم تلفنی با پدرشان حرف میزدند و وکیل آقای جیم کارهای او را پیگیری میکرد.
اما سهیلا و فرزندانش میدانستند این پایان کار است و زن و شوهر چارهای جز طلاق ندارند.سرانجام او وارد اتاق دادگاه شد.
«غلامرضا احمدی» قاضی شعبه ۲۷۶ که پرونده سهیلا را به دقت مطالعه کرده و پیشتر دستور داده بود کارشناسان، مبلغ مهریه نقدی را به نرخ روز محاسبه کنند به سهیلا گفت: مهریه شما میشود ۱۱۲ میلیون تومان به علاوه ۱۴ سکه طلا. حالا سهیلا باید مایملک شوهرش را معرفی میکرد که بتواند مهریه را یکجا دریافت کند، هرچند شنیده بود آقای جیم اموالش را به نام خانواده و دیگران منتقل کرده و قرار نیست پولی به آنها بدهد.
دقایقی بعد همسر فوتبالیست سرشناس پس از امضای چند ورقه از دادگاه بیرون رفت. اما میدانست که روزهای سختتری پیش روی دارد و ...
پ
برای دسترسی سریع به تازهترین اخبار و تحلیل رویدادهای ایران و جهان
اپلیکیشن برترین ها
را نصب کنید.
تقصیر خود دختراست که همیشه دنبال ظواهرن! حقشونه!!!
محمد
متاسفم برای کسانیکه جنبه ندارند و با رسیدن به ثروت و شهرت خودشونو گم می کنند همسر و خانوادشونو فراموش می کنند...
سیدسجاد اسماعیلی پور
گدا که معتبر شود از خدا بی خبر شود چقد جیم جیم کردین شما نکنه جیم واردی بود ؟؟؟..خب اسمشو درست میگفتین دیگه چی میشد مگه؟؟؟
بهروز
وقتی حرف بزرگتر را گوش نکردی حقته زجر بکشی حالا هم ملکی نداره بفروشه چون به اسم صاحب قبضه تو هم ماهی پنجاه هزار بگیر ازش
راز
حرفی ندارم خود کرده را تدبیر نیست این خانم هم باید حرف مادرش رو گوش میکرد
ولی خدا جای حق نشسته همچین مردی هیچ وقت طعم خوشبختی رو نمیچشه
ولی در مورد اون زن کثافت پست بی وجدان خیلی حرف دارم ان شالله که همچین زنانی چنان زمین گرم بخورن که دیگه توان بلند شدن نداشته باشن این زنان پست کثیف انگلی هستن که زندگی زن دیگه ای رو نابود می کنن ای تف به ذات همچین زنی که هر چی آدم به چنین زنی بگه کمه خدا ان شالله از سر تقصیرات شون نگذره و تو همین دنیا رسوا بشن و به فلاکت بیفتن تا بدونن بازی کردن با زندگی یک زن دیگه یعنی چی
بدون نام
اسم فوتبالیست چیه ؟؟؟نظرتون
ایرانی
یا رب روا مدار که گدا معتبر شود گر شود ز خدا بی خبر شود لعنت خدا بر ادمهای هوسران خواهر محترم به خدا توکل کن انشااله روزی میرس که به پای تو می افتد و انروز هم تنهاس و روسیاه
بوشهر
خانم راز چرا نفرین چرا ناراحتی؟؟؟؟ زنه که تقصیر نداشته این مردها هستن وقتی به مال و دارایی میرسن دست و پاشون گم میکنن ؛ بعدشم تمام مردها خیانت کار هستن فوتبالیست ها و هنرمندان که جای خود دارن.یکی دیگه عشق میکنه خانم راز نفرین میکنه.
بوشهر
خانم راز ببخش من خیال کردم با زن فوتبالیست هستی.اونم پول فوتبالیست میخاسته ، گور بابای زن وبچه .نفرینت ب جا بود.شرمنده گلم
بدون نام
نظر اول دختر زمانی که با اون نامرد ازدواج کرده هنوز کسی نبوده فقط یه فوتبالیست خورده پا بوده همین وقتی به پول شهرت رسیده جنبه نداشته خودشو گم کرده از این آدمای بی جنبه زیاده خدا نابودشون کنه ایشالا
راز
خواهش می کنم بوشهر عزیز نه خانم که گناهی نداشته فقط حق با مادرش بوده چون زندگی با یه نفر که شهرت داره کار راحتی نیست و خیلی جرات میخواد که کسی بخواد با همچین مردی ازدواج کنه
ولی من همیشه و در هر حالی زنی رو که میره وارد زندگی یک زن دیگه میشه و خودش و بچه هاشو نابود می کنه نفرین می کنم چون حقشون فقط نفرین هست خدا ان شالله ریشه همچین زن هایی رو نابود کنه
بوشهر
واقعا این زنها از خدا بی خبرن، امیدوارم خدا ازشون نگذره که زندگی مردم را خراب میکنن؛ البته مرد آدم هم مقصره که دلشون مث ژله هس ، هر بی سر و پایی دیدن میرن طرفش.
بدون نام
راز احسن حالا مه تاب بايد نظربده.تعنه نزن ترخدا
ساناز
آقای مهردادجماعتی است این آقای نامردرسته عزیزان خودشه مگه نه
بدون نام
اوه اوه این راز چه عقده ای داره از این اینقدر کثافت کثافت راه ننداز خانوم بله خدا جای حق نشسته خدا رو چه دیدی شاید شماها یه روز جای همچین زنی قرار گرفتید تا بدونید یکی رو بدون اطلاع از سرنوشتش اینقدر سرزنش نکنید ببنید چه روزی دارم بهتون میگم تو رفتارتون تجدید نظر کنید محترمانه نظر بدید لطفا
احمدرضا
این آقاسجادمشکل پوراست من میدونم
بدون نام
این فوتبالیست چرا زن بچش ول کرده خجالت نمیکشه .
ستاره
سهیلای عزیز همسری که لیاقت تو رو نداره بنداز دور هرگز عشق زوری نخواه من خیلی مغرورم ببخشید بچهها
نازنین ازماهشهر
آقای حجت چهارمحالی همچین آدمی است درسته خودشه
بدون نام
بله خانم راز منم ازاین نوع زندگی که واردزندگی زنی دیگه میشن وبدبختش میکنن بیزارم
بدون نام
این خانمه بوده که اقا رو معروف میکنه و گرنه از اولش چیزی نبوده
فوتبالیست رو با تیم های تهرانی معرفی میکنه
و طلاهاشو میفروشه از خونواده اش پول قرض میگیره
تا خونه بخرند
اقا بعد چند سال تازه عقل معاش پیدا میکنه
که همسرش فراموش میکنه
واقعا به خانمه صبر بده و ارزوی موفقیت براش دارم
راز
بدون نام جان تو هیچ کاری نداری جز این که ببینی من چی میگم بعد خلاف حرف من حرف بزنی واقعا چه حوصله ای داری
شما که میگی من پیر زنم پس چطور الان پیش بینی کردی که ممکنه خودم در همچین موقعیتی قرار بگیرم
عزیزم هر کسی مالک زندگی خودشه اولا من متاهل هستم و یک مادر بعدش مطمئن باش من بین مرگ وتباه کردن زندگی یک زن دیگه مرگ رو ترجیح میدم من همسرم رو دوست دارم و تصور چنین چیزی برام سخته ونه من که هیچ زنی نمیتونه همچین چیزی رو تحمل کنه پس بازم میگم خدا لعنت کنه چنین زنان پست و کثیف رو که زندگی زن های دیگه رو نابود می کنن
بدون نام
چقد داستان طولانی بود خوندنش
ل ب
آخی اینه گرفت که عزاب بده مگه زن بعدی از این بهتره از قدیم گفتن سزای نیکی بدی هست
بدون نام
اگه آبرو بداشته چرا این خانوم بابچهاش رها میکرد خب باید اسمش درست بگفتین تا بی آبروتر بشد
بی نام
به نظر من هیچ وقت نباید با افراد سر شناس ازدواج کرد چون اینها به درد زندگی نمی خورند .انشاءالله آقا هم به زودی چوب خدا را می خورد .
بدون نام
من ساکن شهر Bremen المان هستم.همسر سابقم بعد از اینکه وارد المان شدیم هنوز 1سال نشده بود که از من جدا شد و چون خانوادم هم المان بودن تمام دارایی من در تهران امانت در اختیار خانواده همسرم بود.همسر سابقم نه تنها از من جدا شد بلکه همه دارایی من رو هم بالا کشید و مهمتراز همه با ابروم بازی کرد. خلاصه ادم بد و بی وجدان همه جا هست فرقی نمیکنه مرد باشه یا زن
نظر کاربران
تقصیر خود دختراست که همیشه دنبال ظواهرن! حقشونه!!!
متاسفم برای کسانیکه جنبه ندارند و با رسیدن به ثروت و شهرت خودشونو گم می کنند همسر و خانوادشونو فراموش می کنند...
گدا که معتبر شود از خدا بی خبر شود چقد جیم جیم کردین شما نکنه جیم واردی بود ؟؟؟..خب اسمشو درست میگفتین دیگه چی میشد مگه؟؟؟
وقتی حرف بزرگتر را گوش نکردی حقته زجر بکشی حالا هم ملکی نداره بفروشه چون به اسم صاحب قبضه تو هم ماهی پنجاه هزار بگیر ازش
حرفی ندارم خود کرده را تدبیر نیست این خانم هم باید حرف مادرش رو گوش میکرد
ولی خدا جای حق نشسته همچین مردی هیچ وقت طعم خوشبختی رو نمیچشه
ولی در مورد اون زن کثافت پست بی وجدان خیلی حرف دارم ان شالله که همچین زنانی چنان زمین گرم بخورن که دیگه توان بلند شدن نداشته باشن این زنان پست کثیف انگلی هستن که زندگی زن دیگه ای رو نابود می کنن ای تف به ذات همچین زنی که هر چی آدم به چنین زنی بگه کمه خدا ان شالله از سر تقصیرات شون نگذره و تو همین دنیا رسوا بشن و به فلاکت بیفتن تا بدونن بازی کردن با زندگی یک زن دیگه یعنی چی
اسم فوتبالیست چیه ؟؟؟نظرتون
یا رب روا مدار که گدا معتبر شود گر شود ز خدا بی خبر شود لعنت خدا بر ادمهای هوسران خواهر محترم به خدا توکل کن انشااله روزی میرس که به پای تو می افتد و انروز هم تنهاس و روسیاه
خانم راز چرا نفرین چرا ناراحتی؟؟؟؟ زنه که تقصیر نداشته این مردها هستن وقتی به مال و دارایی میرسن دست و پاشون گم میکنن ؛ بعدشم تمام مردها خیانت کار هستن فوتبالیست ها و هنرمندان که جای خود دارن.یکی دیگه عشق میکنه خانم راز نفرین میکنه.
خانم راز ببخش من خیال کردم با زن فوتبالیست هستی.اونم پول فوتبالیست میخاسته ، گور بابای زن وبچه .نفرینت ب جا بود.شرمنده گلم
نظر اول دختر زمانی که با اون نامرد ازدواج کرده هنوز کسی نبوده فقط یه فوتبالیست خورده پا بوده همین وقتی به پول شهرت رسیده جنبه نداشته خودشو گم کرده از این آدمای بی جنبه زیاده خدا نابودشون کنه ایشالا
خواهش می کنم بوشهر عزیز نه خانم که گناهی نداشته فقط حق با مادرش بوده چون زندگی با یه نفر که شهرت داره کار راحتی نیست و خیلی جرات میخواد که کسی بخواد با همچین مردی ازدواج کنه
ولی من همیشه و در هر حالی زنی رو که میره وارد زندگی یک زن دیگه میشه و خودش و بچه هاشو نابود می کنه نفرین می کنم چون حقشون فقط نفرین هست خدا ان شالله ریشه همچین زن هایی رو نابود کنه
واقعا این زنها از خدا بی خبرن، امیدوارم خدا ازشون نگذره که زندگی مردم را خراب میکنن؛ البته مرد آدم هم مقصره که دلشون مث ژله هس ، هر بی سر و پایی دیدن میرن طرفش.
راز احسن حالا مه تاب بايد نظربده.تعنه نزن ترخدا
آقای مهردادجماعتی است این آقای نامردرسته عزیزان خودشه مگه نه
اوه اوه این راز چه عقده ای داره از این اینقدر کثافت کثافت راه ننداز خانوم بله خدا جای حق نشسته خدا رو چه دیدی شاید شماها یه روز جای همچین زنی قرار گرفتید تا بدونید یکی رو بدون اطلاع از سرنوشتش اینقدر سرزنش نکنید ببنید چه روزی دارم بهتون میگم تو رفتارتون تجدید نظر کنید محترمانه نظر بدید لطفا
این آقاسجادمشکل پوراست من میدونم
این فوتبالیست چرا زن بچش ول کرده خجالت نمیکشه .
سهیلای عزیز همسری که لیاقت تو رو نداره بنداز دور هرگز عشق زوری نخواه من خیلی مغرورم ببخشید بچهها
آقای حجت چهارمحالی همچین آدمی است درسته خودشه
بله خانم راز منم ازاین نوع زندگی که واردزندگی زنی دیگه میشن وبدبختش میکنن بیزارم
این خانمه بوده که اقا رو معروف میکنه و گرنه از اولش چیزی نبوده
فوتبالیست رو با تیم های تهرانی معرفی میکنه
و طلاهاشو میفروشه از خونواده اش پول قرض میگیره
تا خونه بخرند
اقا بعد چند سال تازه عقل معاش پیدا میکنه
که همسرش فراموش میکنه
واقعا به خانمه صبر بده و ارزوی موفقیت براش دارم
بدون نام جان تو هیچ کاری نداری جز این که ببینی من چی میگم بعد خلاف حرف من حرف بزنی واقعا چه حوصله ای داری
شما که میگی من پیر زنم پس چطور الان پیش بینی کردی که ممکنه خودم در همچین موقعیتی قرار بگیرم
عزیزم هر کسی مالک زندگی خودشه اولا من متاهل هستم و یک مادر بعدش مطمئن باش من بین مرگ وتباه کردن زندگی یک زن دیگه مرگ رو ترجیح میدم من همسرم رو دوست دارم و تصور چنین چیزی برام سخته ونه من که هیچ زنی نمیتونه همچین چیزی رو تحمل کنه پس بازم میگم خدا لعنت کنه چنین زنان پست و کثیف رو که زندگی زن های دیگه رو نابود می کنن
چقد داستان طولانی بود خوندنش
آخی اینه گرفت که عزاب بده مگه زن بعدی از این بهتره از قدیم گفتن سزای نیکی بدی هست
اگه آبرو بداشته چرا این خانوم بابچهاش رها میکرد خب باید اسمش درست بگفتین تا بی آبروتر بشد
به نظر من هیچ وقت نباید با افراد سر شناس ازدواج کرد چون اینها به درد زندگی نمی خورند .انشاءالله آقا هم به زودی چوب خدا را می خورد .
من ساکن شهر Bremen المان هستم.همسر سابقم بعد از اینکه وارد المان شدیم هنوز 1سال نشده بود که از من جدا شد و چون خانوادم هم المان بودن تمام دارایی من در تهران امانت در اختیار خانواده همسرم بود.همسر سابقم نه تنها از من جدا شد بلکه همه دارایی من رو هم بالا کشید و مهمتراز همه با ابروم بازی کرد. خلاصه ادم بد و بی وجدان همه جا هست فرقی نمیکنه مرد باشه یا زن