برای ۱۵ سالگی حملات ۱۱ سپتامبر
مهدی مطهرنیا در روزنامه آرمان نوشت: ۱۱ سپتامبر، يك ضد واقعه بود. «ريچارد رورتي» فيلسوف فقيد آمريكايي اين حادثه را ضد واقعه خواند. چرا كه اساسا، در عين حالي كه يك واقعه محسوب شد، اين امكان وجود داشت كه پيش بينيهاي لازم براي وقوع آن را در نظر گرفت.
مهدی مطهرنیا در روزنامه آرمان نوشت: ۱۱ سپتامبر، يك ضد واقعه بود. «ريچارد رورتي» فيلسوف فقيد آمريكايي اين حادثه را ضد واقعه خواند. چرا كه اساسا، در عين حالي كه يك واقعه محسوب شد، اين امكان وجود داشت كه پيش بينيهاي لازم براي وقوع آن را در نظر گرفت.
به همين جهت، ۱۱ سپتامبر، نه در چارچوب توهم توطئه قابل تحليل است و نه در چارچوب فضاسازيهايي كه بتوان آن را يك واقعه، رويداد يا روندي دانست كه از قبل سيگنالهاي موافق آن فراهم آمده باشد. از اين رو، رورتي ۱۱سپتامبر را ضد واقعه ناميده است. نگارنده تعبير اين فيلسوف آمريكايي را براي ۱۱ سپتامبر تا حد زيادي ميپذيرد. ۱۱ سپتامبر محصول يك فضاسازي معين از سوي نهادهاي رسمي و غيررسمي دستگاه سياست خارجي آمريكا محسوب ميشود و بر اساس همين سيگنالها، عدهاي مانند «تيري ميسان» آن را توطئهاي ميدانند كه از قبل تنظيم شده بود.
از سوي ديگر، بايد قبول كنيم كه ۱۱ سپتامبر محصول تحركات شتاب گونه و حركتهاي فاقد مشروعيتهاي پذيرفته شده سياسي در اخلاقيات بينالمللي ميباشد، چرا كه هر اقدام تروريستي، در هر لباس و به وسيله هر كنشگر يا مجموعه كنشگران با هر گونه هدف مقدسي، غير مقدس دانسته ميشود و امري نيست كه كسي بتواند با نگرش اخلاق مدارانه و در چارچوب قوانين و مقررات بين المللي مهر تاييد بر آن بزند. از اين رو بايد ۱۱ سپتامبر را ضد واقعهاي دانست كه در فرايند گذار نظم نوين جهاني، از منطق دو قطبي به منطق جديد، به ايالات متحده آمريكا كمك نمود تا بتواند نقل و انتقال قدرت از اروپا به آسيا را در پرتو آن به انجام رساند.
قبل از ضد واقعه ۱۱ سپتامبر، تئوري برخورد تمدنها، نگاه استراتژيك ايالات متحده آمريكا را از وضعيت دولت-كشور تغيير داده و به حوزه تمدنها آورد. جنگ يا رويارويي تمدنهاي «ساموئل هانتينگتون» توانست انتقال اين نگاه استراتژيك از واحد كشوري به واحد تمدني را براي افكار عمومي آغاز كند. در كنار اين، نيازمند به برجسته شدن يك حوزه استراتژيك از منظر تعريف عملياتي بود. اينجا بود كه از سال ۱۹۹۵ به بعد «جورج تنت» رئيس اسبق سیا دانشواژه «تروريسم» را به عنوان دشمن اصلي و استراتژيك ايالات متحده آمريكا، وارد ادبيات سياسي و رسمي اين كشور كرد.
بعد از اين جريان، شاهد آن هستيم كه افكار عمومي، براي پذيرش تروريسم به عنوان يك دشمن سيال استراتژيك براي ايالات متحده آمريكا آماده نبود. در اينجاست كه ضد واقعهاي به نام ۱۱ سپتامبر توانست جهان را در دو بخش افكار عمومي تودهها و نخبگان به تقنيع برخورد تمدنها از يك سو و قبول مفهومي به نام تروريسم، جلب و جذب نمايد. بر همين اساس بايد بگوييم كه نياز به اين ضد واقعه براي شكل دادن به دكترين امنيتي جديد ايالات متحده آمريكا وجود داشت.
از اين جهت، بايد بر اين باور بيشتر تكيه كرد كه آمريكا در باب وقوع ضد واقعه ۱۱ سپتامبر، نه از نظر يك عمليات تروريستي بلكه از نظر حجم و ابعاد آن غافلگير شد و بايد بپذيريم كه ضد واقعه ۱۱ سپتامبر يك زايش تاريخي براي گذر نگرشهاي امنيتي ايالات متحده آمريكا از جغرافياي اروپا به جغرافياي آسيا بود و حركت آمريكا از اروپاي غربي به شرقي و از آن سو به آسيا را براي افكار عمومي جهان توجيه پذير نمايد. پس به تعبير نگارنده، پيش از آنكه «رورتي» آن را ضد واقعه بداند، بايد از اين جهت ۱۱ سپتامبر را يك ضد واقعه خواند كه از يك سو، از منظر انجام يك عمل تروريستي، به عنوان يك غافلگيري استراتژيك براي ايالات متحده آمريكا پذيرفته شده نيست. اما از منظر ابعاد و حجم آن، بايد گفت كه موجب غافلگيري واشنگتن شد. پس يك ضد واقعه محسوب ميشود.
اين ضد واقعه موجب شد كه زمينههاي مواردي چون پذيرش ترور و تروريسم به عنوان دشمن اصلي ايالات متحده آمريكا در آغاز قرن ۲۱ ميلادي براي افكار عمومي نخبگان و تودهها توجيه پذير شود، بهانه لازم براي حركت نيروي نظامي ايالات متحده آمريكا و گذر از اروپاي غربي و شرقي به آسيا را فراهم كند، گسترش ناتو به شرق را توجيهپذير نمايد و ايجاد پايگاه نظامي در كشورهاي آسيايي، خاصه كشورهاي خاورميانه در جهت مقابله با تروريسم را براي دولتهاي متفاوت و حتي ملتهاي گوناگون منطقه توجيه پذير نمايد. اينها ميتوانند پيامدهاي ۱۱ سپتامبر براي دستگاه سياست خارجي آمريكا به عنوان يك محور اصلي در جهت عملياتي كردن دكترين امنيتي هشتم آمريكا، تحت عنوان «پيشدستي» محسوب شود.
ارسال نظر