پیشنهاد های جوان خوشتیپ تلویزیون
نسلي که دارد آخرين سالهاي جواني را پشت سر ميگذارد و با شتاب تلخي به سوي ميانسالي ميرود، «محمد سلوکي» را خيلي خوب ميشناسد. آن روزها که برنامه نيمرخ به هزاران دليل محبوب جوانها بود، محمد سلوکي پا بهدنياي تلويزيون گذاشت.
م جله نسل امروز : نسلي که دارد آخرين سالهاي جواني را پشت سر ميگذارد و با شتاب تلخي به سوي ميانسالي ميرود، «محمد سلوکي» را خيلي خوب ميشناسد. آن روزها که برنامه نيمرخ به هزاران دليل محبوب جوانها بود، محمد سلوکي پا بهدنياي تلويزيون گذاشت و در اين عرصه باقي ماند. در همان روزها هم گرچه در يک برنامه تينايجري حاضر ميشد، اما اهل کتوشلوارهاي اتوکشيده بود. عادت روزهاي جواني تا انتهاي جواني با او آمده است و آدمها از کمد بيپايان کتوشلوارهاي محمد سلوکي حرف ميزنند اما ما خودمان ديديم که ميگوييم: «از اين خبرها نيست»! اصل قصه اين است؛ محمد سلوکي در يک گپ دوستانه، صادقانه و بيرودربايستي راز کمد جادوياش را به ما گفت. رازي که به چتر «مري پاپينز» احتياج ندارد و با کمي هوشمندي براي شما هم ميسر ميشود. محمد سلوکي با برنامهريزي و هوشمندانه خريد ميکند. پيراهن و کتوشلوارهايي ميخرد که به شيوههاي مختلف با هم ترکيب ميشوند و ستهاي متنوعي را در اختيار او قرار ميدهند. تمام عکسهاي اين صفحات با يک کفش، يک شلوار، دو کت و دو پيراهن تهيه شدهاند. بقيه رازهاي درگوشي و بهدرد بخور را از زبان خود محمد سلوکي بخوانيد.
مد؛ ضربه بزرگ
من اصولا مخالف لباس پوشدن بر مبناي مد هستم و بهنظرم بزرگترين ضربهاي است که به خودمان ميزنيم. مثلا يک دورهاي مد ميشود که پيراهن با نوار سفيد بپوشيد، وقتي از مد افتاد، بايد آن لباس را دور بيندازيد. اين کار معقولي نيست و چه بهتر همان چيزي را که مناسب خودتان است، از اول بخريد.
با اين ترتيب طراحاني که سعي ميکنند، هر سال با خلاقيت طرح تازهاي ارائه کنند، چه نقشي دارند؟ ما متاسفانه در ايران در حوزه لباس مردانه چيزي بهعنوان طراح که آناليز بکند و براساس شرايط فرهنگي جامعه، شناختي که از جوانان دارد و سطح درآمدشان بگويد اگر اين مدل لباس را بپوشند بهتر و مناسبتر است، نداريم. يک مدلي از جايي رسيده و خياطان هم براساس آن و اغلب با کيفيت بسيار بد ميدوزند و به مردم ارائه ميدهند. من چيزي بهعنوان طراح نديدم؛ حداقل آنقدری نبوده که عموم مردم بتوانند از طرح و ايده او استفاده کنند. اگر ما هم بخواهيم وارد اين جريان بشويم، طراحانمان بايد فکر بکنند؛ طراح يک هنرمند است و بايد يک قدم جلوتر از جامعه حرکت کند.
تو برو يک قدم جلوتر و پيراهني را براي من طراحي کن که بگويم آفرين، عجب پيراهني و ديگر سراغ هيچ محصول خارجي نروم.
اگر امسال، سالي است که بايد به اين چيزها توجه کنيم، فقط من بهعنوان خريدار و مصرفکننده نبايد توجه کنم، همه بايد توجه کنند. طراح، خياط، فروشنده و... بايد به اين موضوع دقت کنند. به آن بخشها توجهي نميشود و در نهايت فقط يقه مصرفکننده را ميگيرند. اين شعار سال کل حلقههاي اقتصادي را مرور ميکند. اين شعار به من ميگويد ايراني بخر، به آن توليدکننده ميگويد، براي ايراني خوب توليد کن. به آن فروشنده ميگويد کالاي ايراني را تبليغ کن ولي همهشان بايد خوب، مرغوب و باکيفيت باشند.
خوشپوشي بريز و بپاش نيست
يک نگاه فرهنگي هم در اين سالها بهوجود آمده؛ اگر کسي در ادارهاي خوب لباس بپوشد، اولين کسي است که معرض اتهام خلاف مالي قرار ميگيرد. چرا فکر نميکنيم اين کسي است که براي زندگياش برنامهريزي ميکند؛ دوست دارد بخشي از درآمدش را خرج پوشاک کند. بعد ميرويم سراغ اينکه چه جوري تخريبش کنيم و اصولا از دين اسلام مايه ميگذاريم که در اسلام به ما سفارش شده به ظاهرتان توجه نکنيد؛ در صورتي که بههيچ عنوان اينطوري نيست. جواب اين آدمها را ميتوان از کتابهاي شهيدمطهري داد. شهيدمطهري به نقل از بزرگاني که از زندگي امام صادق(ع) تعريف کردند در کتابش روايت ميکند: «امام صادق(ع) بسيار شيک لباس ميپوشيد. خيلي هم آدم مرتبي بود؛ اينقدر که بسياري از اطرافيانش از او ايراد گرفتند و ميگفتند پس چرا حضرت علي(ع) و پيغمبر (ص) بهگونه ديگري لباس ميپوشيدند.»
امام صادق(ع) جواب ميدهد: «تو رفتي مردم زمان پيغمبر(ص) را ببيني؟ آن زمان مردم نان نداشتند، گرسنه ميخوابيدند، در فقر و بدبختي زندگي ميکردند. حضرت علی(ع) و پيغمبر(ص)ا به جهت اينکه رهبر جامعه بودند، بايد طبق دستورات ديني خودشان جوري رفتار ميکردند که در طبقه کف باشند». اين مطالب در سيره زندگي امام صادق(ع) از زبان شهيدمطهري نقل شده است.
همانجا از امام صادق(ع) نقل شده که روزي يکي از مومنين نزد امامعلي(ع) رفت و گفت يکي از مومنين باوجود بضاعت مالي که دارد، زندگي را به خودش و خانوادهاش سخت ميگيرد. حضرت علي(ع) از آن فرد گله ميکند. آن فرد ميگويد: «من شيعه شما هستم.» امام علي(ع) ميگويد: «من به جهت موقعيت اجتماعي و سياسي، مجبورم که اينطور رفتار کنم. تو اگر کار و درآمد داري، دليل نميشود به خودت و بچههايت سخت بگيري؛ اين اصلا روش من نيست.»
من فقط ميخواهم به آدمهايي که مباني اعتقادي و اسلامي را به بازي ميگيرند تا کجسليقگيها و بيسليقگيهاي خودشان را توجيح کنند، ميگويم شيوه امامان ما اين نبوده و کسي که خوب لباس ميپوشد، حتما آدم اهل بريز و بپاش نيست.
لذتي براي بقيه
روزي کسي در مورد لباس پوشيدن حسين پناهي از او سوال کرده بود، که شما چرا اينطوري لباس ميپوشيد؟ چرا اينقدر رنگ در لباس پوشيدنتان هست؟ جواب داده بود: «من فقط خودم حق ندارم آنجوري که دوست دارم لباس بپوشم. کسي که من را ميبيند هم حق دارد از لباس پوشيدن من لذت ببرد». اين را به نقل شنيدم، نميدانم چقدر صحيح است ولي حرف قشنگي بود. فکر ميکنم آدمها در اين شرايط که اغلب سياه و سفيد لباس ميپوشند، حق دارند رنگهاي ديگر را هم ببينند.
خوشتيپ و بدتيپ ممنوع
لباس پوشيدن براي من موضوع مهمي است. اصلا با اين حرف که فلاني خوشتيپ است، فلاني بدتيپ است، فلاني خوشگل است و... مشکل دارم. من ميتوانم بگويم يک آدم خوشسليقه، بدسليقه يا کجسليقه است. ما در مورد سليقه آدمها ميتوانيم حرف بزنيم ولي درباره اصل و وجودشان خير. وجود همه آدمها زيباست. زماني هست که من براساس سيلقه شخصي، ظاهرم را جوري درست ميکنم که از نظر بعضيها زشت و از نظر بعضيها زيباست. موضوع سليقه نسبي است. اين سليقه در سال ۱۳۲۰ يک مدل بوده، سال ۱۳۹۱ يک مدل است و ۱۴۲۰ يک مدل ديگر خواهد بود. کسي که درسال ۱۳۲۰ زيبا بوده،۱۳۹۱ هم زيباست. من فکر ميکنم ذات آدم زيباست.
خريد هوشمندانه به سبک سلوکي
بهنظر من خريد بايد مستقيم و هدفمند باشد. اگر من يک شلوار مشکي ميخواهم، نبايد اول بروم کيف و کفشفروشي، بعد پيراهن ببينم و حالا کنار شلوار مشکي، يک شلوار کرم هم بخرم. شلوار مشکيای که نياز دارم را ميخرم و برميگردم، بههمين دليل خيلي سريع در مغازه خريد ميکنم. مثلا کتي را که از دور ميبينم، فکر ميکنم اين کت را با ۳تا پيراهني که الان در کمد دارم، ميتوانم بپوشم.
من يک هفته يا حتي يک ماه در ذهنم تجسم ميکنم که باتوجه به لباسهاي داخل کمدم، احتياج به يک شلوار کرم با اين مدل و مشخصات دارم، بعد همان شلواري را که تجسم کردم، پيدا ميکنم و ميخرم. در واقع اولين قدم، تصوير چيزي را که ميخواهم در ذهنم تجسم ميکنم. بههمين دليل، من وقتي وارد مغازهاي ميشوم با يک نگاه کوچک متوجه ميشوم که از لباسهاي اين مغازه،کدامها با لباسهاي کمد من هماهنگي دارد و براي ست کردن من را به دردسر نمياندازد.
اين عشق افلاطوني
من لباسهايم را به شدت دوست دارم. اگريک شلوارم در ماشينلباسشويي خراب بشود، نه اينکه از کسي ايراد بگيرم ولي چون دوستش دارم، ناراحت ميشوم. يادم هست يک کت آبي دارم که خيلي رنگش را دوست دارم، عيد برنامه سيب مثل سريال را اجرا ميکردم، روغنکاري کرده بودند، يک قطره روغن روي کت من ريخته بود که خودم متوجه نشده بودم. اگر برنامه ۱۲۰ دقيقه بود، من بعد از دقيقه ۴۰ متوجه شدم که روغن ريخته و تا پايان برنامه حالم بد بود. بعضيها فکر ميکنند من خيلي لباس دارم ولي اينطور نيست، من خيلي لباس ندارم، بلکه همه لباسهايم با هم قابل ست کردن هستند.
اين رنگهاي معجزهگر
زماني من کتوشلوار ست زياد ميپوشيدم. بهدلايل مختلفي مثل شرايط اقتصادي، مدل کتوشلوارهايي که در بازار است و... حس کردم نميتوانم اين مدل را ادامه بدهم و الان کارم سختتر شده است. کت، پيراهن و شلوار را جدا ميخرم و بعد با هم هماهنگ ميکنم؛ معمولا رنگهاي آبي و سرمهاي، کرم و قهوهاي، مشکي، طوسي و سفيد میخرم، چون به راحتي با هم قابل ست کردن و پوشيدن هستند. من قبلا پيراهن صورتي داشتم ولي الان مدتهاست در اين رنگ خريد نکردهام، اين رنگها را هم دوست دارم اما فکر ميکنم لباس ابزار کار من است. وقتي اين پيراهن را ميپوشم بايد با کت و پيراهن خوبي ست شود. اينکه کسي پيراهن سبز فسفري با کت طوسي ميپوشد، بههيچوجه جذاب نيست و مخاطب دلش نميخواهد اين تصوير را ببيند.
شرايط اقتصادي ومسائل تصويري در تلويزيون باعث شد چند رنگ خاص را انتخاب کنم. تا مدتها چون پخش ما آنالوگ بود، رنگهاي خاص جلوي دوربين همان جلوه نزديک را نداشت. همه اينها باعث شد اين طيف رنگي را انتخاب کنم. شايد در آينده به پيشرفتهايي برسيم که من فکر ميکنم ميتوانم کتوشلوارهاي چهارخانه شيک بپوشم بدون اينکه در تصوير بزند.
مهماني در تلويزيون
رعايت مجموعه اصولي در لباس پوشيدن به من اعتمادبهنفس ميدهد. کلا لباس خوب به آدمها اعتمادبهنفس ميدهد. بخشي ازمشکلاتي که ما در جامعه داريم خيلي وقتها ناشي از اعتمادبهنفس پايينمان است. من وقتي لباسم خودم را راضي نکند، اعتمادبهنفسم پايين ميآيد. در اين حالت يا بايد ديگران را پايين بکشم يا خودم را قايم کنم. تبعات چنين شرايطي اين ميشود که شروع ميکنم به زيرآب زدن، تهمت زدن، غيبت کردن يا آدم افسردهاي ميشوم که گوشهاي پنهان شده است.
در خانه هم لباس پوشيدن برايم مهم است. من اگر با لباسي که در خانه ميپوشم، بيرون بروم مشکلي پيش نميآيد. من با لباسي که سر کار ميروم، مهماني هم ميروم. لباسي که سر مصاحبه با شما حاضر ميشوم بهگونهاي است که اگر لازم شد از همينجا ميتوانم تلويزيون بروم. شايد موقعيت کاري من هم باعث اين موضوع و اين حساسيتها شده باشد.
هميشه ميگويم من وقتي در تلويزيون حاضر ميشوم يعني خانه مردم مهماني ميروم. چطور ممکن است من مهماني بروم و هرچه دم دستم آمد بپوشم و اهميت ندهم که چه پوشيدم؟ از طرف ديگر بايد جوري لباس بپوشم که بينندگان همسن و سال من فکر کنند ميتوانند اينجوري لباس بپوشند؟ نبايد جوري لباس بپوشم که همه بگويند اينکه مجري تلويزيون ماست، واي به حال بقيه.
فاکتورهاي خريد
در ۱۹-۱۸ سالگي درگير مد و مدبازي بودم ولي الان نه. من نميگويم آدم خوشسليقه يا خوشلباسي هستم ولي با لباسهايي که ميپوشم احساس آرامش، راحتي و اعتمادبهنفس ميکنم. به اندازه جيبم هم خريد ميکنم. اصلا قرار نيست چيزي بپوشم که آدمهای ميلياردر ميپوشند، به اندازه درآمد خودم منطقي خريد ميکنم. من مدل خانوادگي، سن، وضعيت تعهد و تجرد، ميزان تحصيلات و محيط اجتماعي که با آن درگير هستم را نگاه ميکنم، مجموع اينها به من ميگويد محمد سلوکي اينجوري لباس بپوشي، بهتر است. شرايط کاريم به من ميگويد کتوشلوار انتخاب بهتري براي پوشش من است؛ البته خانواده من اين سبک لباس پوشيدن را دوست دارند. من عکسي از دوران کودکي خودم دارم که کتوشلوار پوشيدهام.
کوتاهي بزرگترها
اگر نحوه لباس پوشيدن جوانها مورد انتقاد بزرگترهاست به جهت کمکاريای است که خودشان داشتند و حالا ميخواهند از دوش خودشان بردارند. مسئوليت اينکه به جوانها بگوييم، چي خوب است و چي خوب نيست وظيفه بزرگترهاست. مدتها دست روي دست گذاشتيم، مباني اعتقادي و تفکرمان را فقط روي موضوعات خاص برديم، بدون اينکه با نگاه باز به جوانها نگاه کنيم و حالا ميبينيم چيزي که ميخواستيم نشدند. من بهعنوان مجري تلويزيون بايد برنامهاي ميساختم تا به جوانها نشان دهم چگونه لباس بپوشند. ما اگر مبناي فکري داريم نبايد دنبال ديگران راه بيفتيم که چه کار ميکنند. من به محض اينکه لباسي ميپوشم و ميشنوم مد است، ديگر آن لباس را نميپوشم.
راهنماي کت پوشيدن
در کتوشلوار سه دگمه، دگمه بالا هميشه بايد بسته باشد، دگمه دوم به خودتان بستگي دارد و دگمه آخر هيچوقت نبايد بسته شود. در کتهاي دو دگمه، دگمه بالا بايد بسته شود و دگمه پايين باز باشد.
پيراهن ايراني
من يک پيراهن طراحي کردم ولي کسي نتوانست تهيه کند. دگمه سردست و دگمه يقه اين پيراهن از سنگهاي ايراني مثل فيروزه و عقيق بود. اين پيراهن ميتوانست به ديپلماتها هم ارائه بشود که علاوه بر شيک بودن، ترويج محصول ايراني باشد. ما ميتوانيم يک پيراهن ايراني داشته باشيم که قيمتش هم ميتواند از ۱۰هزارتومان تا يک ميليون باشد. مغازهدار بايد جنس بفروشد، پس بهتر است بهجاي اينکه بگوييم فلان محصول را نفروش، يک پيراهن خوب و شيک در اختيارش قرار بدهيم تا بفروشد. فرهنگ مقولهاي سيال است که ميتواند اشباع بشود. ما ميتوانیم جامعه را از نظر شرايط فرهنگي به جايي برسانیم که خودمان پرش کنيم تا از فرهنگ ديگري، چيزي نپذيرد.
ما چرا لباس به ترکيه و چين و آمريکا صادر نميکنيم؟ ما وقتي از جنس خودمان راضي نيستيم، نميتوانيم در موردش تبليغ کنيم. هرجاي دنيا ميتواند بهترينها را داشته باشد به شرط اينکه آدمهايش فکر بکنند. بايد خودمان را بالا بکشيم. مادامي که بخواهيم ديگران را پايين بکشيم ماجراهاي ناراحتکننده اتفاق ميافتد و تغييري در شرايط ما بهدست نميآيد.
نظر کاربران
با عرض سلام و ادب...ضمن احترام به سلیقه محمد سلوکی عزیز باید عرض کنم رنگها دنیایی دارن واسه خودشون..ممکنه یه نفر خوشش بیاد رنگ فسفری رو با مثلا طوسی بپوشه..باید به سلیقه دیگرون احترام گذاشت.من خودم بهترین ترکیب رنگ رو در شلوار جین ساده سبزآبی با کت قهوه ای میبینم که تی شرت سفید هم تن کرده باشی
برنامه سین مثل سریال نه سيب مثل سریال!