مسیر مشترک والیبال و فوتبال
پیش از آنکه تیم ملی فوتبال ایران وارد بحران نتیجهگیری شود، کارلوس کیروش به درستی تشخیص داده بود که تغییر نسل را باید سرلوحه کارش قرار دهد.
تفکرات کیروش به ما میفهماند که مربیان در هر جایگاهی نباید خود را محدود به استفاده از نامها کنند و هرگاه که بازیکنسالاری جای خود را به تیم محوری بدهد و هر گاه که انگیزه و نشاط فروکش کند، آن مجموعه فاصلهای تا فنا و نابودی نخواهد داشت. شاید اگر در تیم ملی والیبال هم همین تصمیمهای شجاعانه قدری زودتر انجام شده بود، هیچگاه بلندقامتان شکست مقابل ایتالیا و برزیل را تجربه نمیکردند و لااقل باختهایی آبرومندانه خلق میکردند اما میل به نتیجهگرایی کولاکوویچ را چنان گیج و سردرگم کرده بود که هیچگاه الماسهایی همچون معنوینژاد و سالافزون را نمیدید. بازیکنانی که وقتی بالاجبار در بازی با لهستان به کار گرفته شدند، ثابت کردند هیچگاه موفقیت و کامیابی وابسته به ستارهها نیست و هرگاه به جوانهای با انگیزه میدان داده شود پیروزیها تکرار خواهد شد.
تیم ملی والیبال ایران با برخورداری از بازیکنانی که شاید در تفکرات کولاکوویچ جایی نداشتند بر تیمی فائق آمد که در شبهای گذشته ایتالیا و برزیل را برده بود. تیمهایی که با اختلاف و برتری محسوسی بر تیم ملی ایران چیره شده بودند. تردیدی نیست که اگر تصمیمگیران بخش فنی والیبال نیز قدری زودتر از پوسته ترس و اضطراب خارج شده بودند، آنچه از ۳ بازی نخست لیگ جهانی عاید ایران شد، بیش از یک پیروزی بود وتیم ملی ایران اکنون وضعیت مطلوبتری را در جدول لیگ جهانی تجربه میکرد.
به هر حال همین که تیم ملی والیبال نیز در مسیر صحت و درستی گام برمیدارد، درست همان شیوهای که کارلوس کیروش در تیم ملی ایران به کار میگیرد، امیدوارانه است و باید همین حرکتهای اتفاقی را هم به فال نیک گرفت و انتظار داشت که مردان نیمکت تیم ملی والیبال ایران در بازیهای آتی نیز میدان را برای عرضاندام این جوانها باز بگذارند.
ارسال نظر