ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (۵۰)
ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما
ساکنان شمال تهران، همچنین ساعتها در کتابفروشیها، کتابها را تماشا میکنند. تماشای کتاب، یکی از راههای روشنفکر شدن در تهران محسوب میشود.
Tehran Has No More Pomegrenates|تهران انار ندارد۲۰۰۷|مسعود بخشی
دیو:
من قلب خوش نیتی دارم
ولی یک هیولایم
دلبر:
مردهایی هستند، که بسیار بیشتر از تو هیولایند
اگرچه خیلی خوب آن را پنهان می دارند
دیو:
گذشته از اینکه مخوف هستم
تیز هوش نیز نیستم
دلبر:
آنقدر تیز هستی که این را اعتراف کنی
Beauty and the Beast| دیو و دلبر ۱۹۴۶| ژان کوکتو
رضا : باسه همین گفتم واستا تا برگردم دوتایی هیچی نداشه باشه ، طلبکاری میاره و کدورت
ناصر : ببین رضا خواستم بیام تا اون زخم کهنه ی بو گندویه شک رو از دلت بگیرم ، شش دنگ بهم حال نمی ده عشقی
رضا : راستش نمی خوام حرف راجبِ زن و بچه ام بگم ؛ از یه چیز دیگه حرف بزن
ناصر : اما مگه من دوغ ام ، اگه هشت پا بودم تا الان ده تا برج داشتم ، خونه ام نمی شد این نشکش ( اشاره به امبولانس اش ) که یه روز از تنهایی می مُردم توش ، یه چشمم دنبال زن رفیقم که یه وَرش تویی یه وَرش اون ملیحه یه در به در تر از من و تو نبود؛
اینجا مار قاضی گیر میاد هنوز ؛ گناهکار باشی دستت رو بکنی تو کیسَ ش ، می زنه دو دقیقه نمی مونی سیاهت می کنه گناهکار نباشی نمی زَنت ، اومدم برات دستم ِ بکنم تو کیس َ اَش
فیلم سینمایی جرم| ۱۳۸۹| مسعود کیمیایی
یکی از اولین چیزهایی که در بخش اورژانس ازتون می پرسند، این هست که دردتون بین یک تا ده در چه اندازه ای هست؟
این سوال صد ها بار از من پرسیده شده
و من بخاطر دارم که،
یکبار که نمی تونستم نفس بکشم و احساس میکردم که سینه ام داره می سوزه
پرستار از من خواست که بر دردم غلبه کنم،
من نمی تونستم صحبت کنم اما با انگشتان دستم عدد 9 رو بهش نشون دادم بعدش که
حالم بهتر شد پرستار اومد تو اتاقم و من رو مبارز صدا کرد!
اون گفت:
- می دونی چرا این رو بهت گفتم؟ برای اینکه تو دردی رو که در حد 10 بود، 9 گفتی.
اما این حقیقت نداشت من 9 رو نشون دادم اما نه به این خاطر که شجاع بودم!
دلیل من برای اینکه عدد 9 رو نشون دادم این بود که می خواستم 10 رو نگه دارم.
این دردی وحشتناکی که الان دارم میکشم لایق اون شماره 10 هست.
The Fault in Our Stars| بخت پریشان ۲۰۱۴| جاش بون
خانم بزرگ: خوبه گاهي به اينجور بهانهها ميشه قوم و خويشُ ديد. بفهميم كی هست كی نيست. بچهها رو نمیشناسی چون بزرگ شدن، بزرگارو نمیشناسی چون پير شدن.
مسافران| ۱۳۷۰| بهرام بیضایی
استیونس: تو ادعا میکنی که به مردم اعتماد داری ولی تو میدونی که مردم چجوری هستن... میدونی که اون قطب نمای باطنی که قراره روح رو به سمت عدالت هدایت کنه، در درون مردان و زنان سفید پوست شمالی و جنوبی کار نمیکنه و بخاطر وجود برده داری شیطانی، سفید پوستها واقعاً بدرد نخور شدن. حتی مردم تحمّل ایده تقسیم کردن منابع نامحدود این کشور رو با کاکاسیاها ندارن.
لینکلن: اون وقتایی که نقشه برداری می کردم یاد گرفتم که یه قطب نما، از جایی که وایسادی جهت واقعی شمال رو بهت نشون میده؛ اما راجع به باتلاقها، بیابانها و پرتگاههایی که در راه باهاشون روبرو خواهی شد، هیچ حرفی نمیزنه. اگه در جستجوی هدفت، بدون ترس از جلو حرکت کنی و به چیزی بیشتر از غرق شدن توی یه باتلاق دست پیدا نکنی، پس فایدهٔ دونستن محل واقعی شمال چیه؟
Lincoln| لینکلن ۲۰۱۲| استیون اسپیلبرگ
لیلا حاتمی: سیما کی بود؟
علی مصفا: سیما...یکی از بچه های دانشگاه
لیلا حاتمی: دوسش داشتی؟
علی مصفا: مثلآ,خیلی شبیه مینا بود همون دختر داییم که از تاریکی میترسید
لیلا حاتمی: اون چی؟ اونم تورو دوست داشت؟
علی مصفا: نمیدونم من هیچوقت هیچی بهش نگفتم,من اینجوریم همیشه هر وقت باید یه کاری بکنم یه دفه اصلآ هیچ کاری نمیکنم
چیزهایی هست که نمیدانی |۱۳۸۹| فردین صاحبالزمانی
دوریس: مسئله ایمان نیست؛ مسئله عقله.
فِرِد: ایمان یعنی باور داشتن به چیزایی که عقل سلیم بهت میگه باور نداشته باش.
Miracle On ۳۴th Street| معجزه در خیابان ۳۴ام ۱۹۴۷| جرج سیتون
تدی دانیلز: از زمانی که تهمت دیوانگی بهت زدن مهم نیست که چیکار میکنی
چون هر کاری انجام بدی دیوانگی محسوب میشه.
Shutter Island|جزیره شاتر 2010| مارتین اسکورسیزی
خوبیِ موسیقی اینه که هیچ احمقی نمی تونه اونو ازت بگیره!اون اینجاست تو کله ام یا تو قلبم
The Shawshank Redemption| رستگاری در شائوشنک ۱۹۹۴| فرانک دارابونت
من نميخوام محصول دنياي اطرافم باشم. من ميخوام دنياي اطرافم محصول من باشه!
The Departed| رفتگان ۲۰۰۶| مارتین اسکورسیزی
افسر آلمانی رو به زندانی های بیچاره : هر وقت گفتم همتون شروع می کنید به دویدن. ما بلافاصله شلیک نمی کنیم . چند ثانیه بهتون فرصت می دیم بعد شروع می کنیم به تیراندازی. هر کدام از شما که بتونه زودتر از بقیه به آخر تونل برسه به جای اینکه همین الان تیرباران بشه همراه با گروه بعدی تیرباران میشه !!
Army of Shadows| ارتش سایه ها ۱۹۶۹| ژان پیر ملویل
وقتی صدمه دیدن و ترسیدنت برای مدت طولانی ای ادامه داشته باشه .
اون ترس و درد به نـفـرت تبدیل میشه و نـفـرت دنیات رو برای همیشه عوض می کنه.
Silent Hill| تپه خاموش ۲۰۰۶| کریستوف جانس
ساندرو: عقلتو از دست دادی؟ تو فقط یه بچهای.
پسربچه: یه بچه؟ من سیگار میکشم، مست میکنم و عربده میکشم. آدم هم کشتم، دزدی هم کردم. من یه مردم.
City of God| شهر خدا ۲۰۰۲| فرناندو میرلس
پ
نظر کاربران
دیالوگ آخریه باحاله یک مرد واقعی رو توصیف کرده!
پاسخ ها
سارا خانم يعني مردا ادم كشن؟؟؟؟؟؟؟؟